Menu

گنجینه : غزل ها و غزل واره ها

بَرگَرد

فراموشی

رو مگَردان

پیش ما بنشین

وصال دوست

دیدارِ دوباره

نَشُد

عقل و احساس

می شَود و نَمی شَود

خوش بَرخورد