Menu

غزل شماره ۲۲۹

227

۱- مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
۲- از غم حجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
۳- زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس
موسی اینجا به امید قَبَسی می آید
۴- هیچکس نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس آن جا به طریق هوسی می آید
۵- کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جرسی می آید
۶- دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
گو بر آن خوش که هنوزش نفسی می آید
۷- خبر بلبل این باغ بپرسید که من
ناله ای می شنوم کز قفسی می آید
۸- جرعه یی ده که به میخانه ارباب کرم
هر حریفی ز پی ملتمسی می آید
۹- یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی می آید

 

معاني ابيات غزل(۲۲۹ )

 

مسيحا نفسي:كسي كه نفس او به مانند نفس مسيحا روح بخش است .

اَنفاس :نَفَس ها.

كسي:انساني، شخصیّتی خارق العاده و نجات دهنده يي.

هجر: دوري.

وادي ايمن:صحراي اَيمن ، صحراي جانب راست كوه طوردر صحراي سينا .

قَبَسي :پاره آتشي ، شعله آتش .

بانگ جرس:صداي زنگ شتركاروان .

گو بِران خوش : بگو خوب بران ، بگو در راندن شتاب كن .

خبر بلبل اين باغ بپرسيد:از بلبل اين باغ احوال پرسيده سراغ اورا بگيريد.

جُرعه:يك آشام نوشيدن به يكبار، آن مقدار مايعي كه يكبار و در يكدم نوشيده شود.

ارباب كرم: مَردُم كريم و سخاوتمند.

مُلتَمَس: جوينده چيزي ، درخواست كننده ، كسي كه طلب مي كند.

مُلتَمَسي: درخواستي، استدعايي ، مستدعياتي.

شاهبازي:مانند شاه باز

 

معاني ابيات غزل(۲۲۹)

 

(۱) اي دل تو را خوش خبري بدهم كه كسي كه دم عيسي دارد و نَفَسهاي دلپذيرش نشان از شخصيت والايي مي دهد، خواهد ، آمد.

(۲) از غم فراق اندوه و دوري ناله و فرياد مكن زيرا ديشب فالي گرفته ام و از آمدن فرياد رسي خبر مي دهد.

(۳) تنها من از آتش صحراي ايمن خوشحال نيستم كه حضرت موسي (ع) هم به اميد گُل آتشي به اينجا مي آيد.

(۴) هيچ كس نيست كه در كوي تو كاري و حاجتي نداشته باشد. هر كس را كه ببيني در اثر جاذبه هوسي به اينجا كشيده مي شود.

(۵) هيچ كس پي به جا و منزل معشوق نبرده و ندانست كه او كجاست . همينقدر معلوم است كه صداي زنگ شتر كارواني به گوش مي رسد .

(۶) اگر دوست ، قصد وانگيزه احوالپرسي از دوست بيمارش را دارد به او بگو در راندن به سوي او شتاب كن كه هنوز از دوست نفسی باقي است.

(۷) از بلبل اين باغ سراغ بگيريد و احوالش را جويا شويد كه من صداي ناله يي كه از قفسي مي آيد به گوشم مي خورد.

(۸) يك دهان شراب ببخشاي كه هر رفيق باده پيمايي براي حاجت ودرخواستي به در ميخانه مردم سخاوتمند رو مي كند.

(۹) دوستان ، يار قصد شكار دل حافظ كرده است و شاهبازي به شكار مگسي مي آيد.

 

شرح ابيات غزل (۲۲۹)

 

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم

 

*

 

حافظ ، اين دوست و طرفدار و همدست شاه شجاع در روزهاي آخر حكومت شاه محمود يعني در ذي القعده ۷۶۷ هجري از حمله قريب الوقوع شاه شجاع به نحوي باخبر شده و اين غزل را مي سرايد و اورا مسيحا نفس يعني كسي كه به كالبد مردگان روح تازه مي بخشد ناميده و خطاب به خود در بيت دوم مي گويد ديگر ناله و زاري بس است اطلاع يافته ام كه فريادرس ما عنقريب خواهد آمد.

 

شاعر در بيت پنجم اين غزل مي گويد كه ما هنوز نمي دانيم كه شجاع در حال حاضر كجاست و از كدام راه و جهت و كي به شيراز وارد مي شود منتها صداي زنگ كاروان او به گوش ما مي رسد. يعني اخبار واصله براين است كه او زياد از ما دور نيسيت و حمله قريب الوقوع خواهد بود. اشاره شاعر به بانگ جرس مي تواند يادآور سخنان حضرت رسول اكرم (ص) باشدكه در تفسير ابوالفتوح رازي امده است: (… و حارث بن هُشام رسول(ص) را پرسيد كه وحي چون آيد؟ فرمود: اوقاتي چنان باشدكه آواز جرس و آن بر من گران بُوَد و سخت و اوقاتي فرشته بياید به صورت مردي و آنچه گويد وبشنوم و بدانم ( ج ۱۰، صفحه ۱۵۱، به نقل از شرح غزلهاي حافظ ، دكتر حسينعلي هروي ). شاعر در بيت مقطع شاه شجاع را شاهباز مي نامد و اين بدان سبب است كه شاه شجاع در شعر ، خود را شاهباز خطاب مي كرده است.

۲ دیدگاه

  1. استاد گرامی به نظر این حقیر شما بیش از حد اشعار حافظ را سیاسی میکنید. گویی هر شعری که گفته خواسته رمز و پیغامی داده باشد به شاه شجاع. و گله ای بوده از شاه محمود. به این ترتیب آیا فکر نمیکنید خیال و صور شاعرانه را که استاد شفیعی کدکنی در خلق یک شعر مطرح نموده است تحت الشعاع قرار میدهید. گویی حافظ یک ماشینی بوده که بر وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن امروز تصمیم گرفته یک کدی و رمزی بنویسد برای استقبال از شاه شجاع. این کار شاید مفید باشد تا حدی که آدم دوران حافظ را بشناسد گو اینکه بنده تا امروز زیاد آنرا نمی شناختم ولی افراط در آن از لطافت غزلها میکاهد. معنای بیت سوم هم هنوز برایم مبهم است. وادی ایمن ؟ موسی به امید آتش چرا دارد به آنجا می رود؟ زیاده عرضی نیست مصدع نمیشوم. سلامت باشید.

    • اگر شما مطالعاتی در کار حضرت موسی و آتش وادی ایمن و منظور موسی از رفتن به آنجا داشتید این پرسش نمی کردید اما حافظ در تمام دیوانش ۱۲ غزل عرفانی دارد و اکثر غزلها در زمان معیّن و مانند نامه نوشته شده است.لطافت غزلها اگر از نظر شما کاسته می شود تقصیر حافظ نیست.(پاسخ مستقیم از استاد جلالیان)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *