Menu

فراموشی

 

 

زمین گیرم درون خانه از فرط فراموشی
بود بر زنگ و بر در گوش و چشمم کنج خاموشی

 

ز یادم برده، بعد از قول و پیمانها دلارامی
دلم خونست از این بد عهد بد قول و فراموشی

 

خوشا چشمی که بیند روی ماه نازنینش را
خوشا دستی که باشد در گریبانی و آغوشی

 

بر آن عاشق برم حسرت که معشوقش به بر باشد
سر هر یک به دوش دیگری و تکیه بر دوشی

 

چه باشد خوشتر ار در خواب ریزد بر رخ عاشق
عرق از روی معشوقش که باز آید ز مدهوشی

 

پس آنگه باز سازند این دو تا از بهر نوشیدن
فقاع گازدار زرد رنگ سرد و خوش جوشی

 

(جلالی) غالباً گوید غزل در حال آرامش
سرود این را ولی در مستی و در حال مغشوشی

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *