درد فراق یار، دوا، ای خدا نَشُد
با صبر و با شکیب فراوان، دوا نَشُد
ما را پیام باد هوا شد، نداد گوش
یارم ندید قاصد و با او لِقا نَشُد
حاضر نَشُد که پاسخ قاصد دهد که هیچ
یادآور پیام به باد صبا نَشُد
در جشن عام هیچ ندانم مَعَ الاَسَف
دیدار آن نگاه میسر چرا نَشُد
از دور با تکان دو دستم سلام شد
نزدیک و با زبان و بیانم ادا نَشُد
دیدار ما به جشن چه گویم، خدا نخواست
چون رو نداد و خواهش و میلم روا نَشُد
این آرزو، امید (جلالی) بُوَد هنوز
شد دیر اگرچه لیک به باد فنا نَشُد
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
