امشبم کاشانه از رخسار ماهی روشن است
شام من روشن تر از روز است کان مَه با من است
جان من چندی علیرغم دل از تن رفته بود
امشب این آرام جانم در کنار و در تن است
گردن خم گشته ام باریک چون موی است و حال
حلقه فرمان بری، زین ماه گرد گردن است
در حضورش از شعف مردن، دوام زندگیست
در غیابش، زندگانی نیست، نامش مردن است
کوششم این است تا هرگز نیازارم ورا
ز آنکه از من رنجش او، خویشتن آزردناست
بعد بیداری و بسم الله، کارم بامداد
ذکر خیر و نام نیکش بر زبان آوردن است
بعد بیداری (جلالی) گر نباشد در برم
کار من در فُرقَت آن ماه حسرت خوردن است
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۸
