مرا ای سرور من، سر مگَردان
اگر دیدی مرا، سر بر مگَردان
مگَردان روی از پشت و پناهت
نگاهت جانب دیگر مگَردان
مگَردان این نگاه آتشین را
مده جولان و این اخگر مگَردان
نظر بر دیده مشتاق ما دوز
ز اشک این دیدگان را تَر مگردان
شدم چون دوک باریک و عصا وار
مرا زین بیشتر لاغر مگردان
به بزم شب که رندان جمله جمعند
تو ساقی نیستی ساغر مگردان
بپوشان پیکرت را و در انظار
چنین لخت ای پری، پیکر مگردان
مرو در جمع رندان و رقیبان
مچرخ و خویش را چنبر مگردان
مرا پیری نصیحت کرد و فرمود
به زیر تیغ کین سر بر مگردان
گر از ابر کدورت تیره شد مهر
(جلالی) روی از خاور مگردان
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۴
