Menu

رو مگَردان

 

 

مرا ای سرور من، سر مگَردان
اگر دیدی مرا، سر بر مگَردان

 

مگَردان روی از پشت و پناهت
نگاهت جانب دیگر مگَردان

 

مگَردان این نگاه آتشین را
مده جولان و این اخگر مگَردان

 

نظر بر دیده مشتاق ما دوز
ز اشک این دیدگان را تَر مگردان

 

شدم چون دوک باریک و عصا وار
مرا زین بیشتر لاغر مگردان

 

به بزم شب که رندان جمله جمعند
تو ساقی نیستی ساغر مگردان

 

بپوشان پیکرت را و در انظار
چنین لخت ای پری، پیکر مگردان

 

مرو در جمع رندان و رقیبان
مچرخ و خویش را چنبر مگردان

 

مرا پیری نصیحت کرد و فرمود
به زیر تیغ کین سر بر مگردان

 

گر از ابر کدورت تیره شد مهر
(جلالی) روی از خاور مگردان

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *