Menu

غزل شماره ۲

02

۱- صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
۲- دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا
۳- چه نسبت است برندی صلاح و تقوی را
سماع وعظ کجا، نغمه ی رباب کجا
۴- ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد
چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
۵- چو کُحلِ بینش ما خاک آستان شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
۶- مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است
کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
۷- بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا
۸- قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

 

معانی لغات غزل (۲)

 

صلاح کار: درستی کار، درست کردار، نیکوکار، مصلحت اندیش.

خراب: ویران، بی خود از شراب، سیاه مست، تباه و در اینجا مخفّف خراب کار است.

صومعه: عبادتگاه ترسایان و مجازاً عبادتگاه اهل اسلام و خانقاه و مقصود حافظ همان خانقاه است.

خِرقَه: جامه جلو بسته با آستر از پوست که از راه سر می پوشند و بیرون می آورند.

سالوس: مردم چرب زبان و فریب دهنده و مکّار، شیّاد، خُدعه کار.

خرقه سالوس: خرقه ای که صوفیان ظاهری به منظور ریاکاری بر تن کنند.

دِیر: خانه قلعه مانند که راهبان در آن عبادت کنند و از مرکز شهر و آبادی به دور است.

دِیرِ مُغان: کنایتاً به میخانه اشاره دارد.

رِند: مردم زیرک و محیل.

رِندی: چون رندان بودن، زیرکی و نیرنگ سازی.

تقوی: پرهیزکاری.

سَماع: شنیدن و گوش فرا داشتن.

کُحل: سُرمه کشیدن چشم، سُرمه.

جناب: درگاه، آستان، دَرِ حیات خانه.

کِرِشمَه: ناز و غَمزه، عِشوَه.

عِتاب: خشم توأم با ناز و اَدا، قهر توأم با ملامت.

 

معانی ابیات غزل (۲)

 

(۱)مصلحت اندیش را چه جای مقایسه با خرابکاری چون من است؟ بنگر که اختلاف این دو راه تا چه حدّ زیاد است.

(۲)دلم از خانقاه و تن پوش ریایی ریاکاران زده شد. کجاست میخانه یی که تحصیل شراب ناب میسّر باشد؟ (نفرت از ریاکاری و میل به سلوک).

(۳)چه مناسبتی بین نیرنگ سازی با پرهیزکاری است؟ بنگر که فاصله میان گوش به اندرز داشتن تا به آهنگ چنگ و رباب فرا داشتن تا چه حدّ است.

(۴)دل افسرده دشمنان از روی تابناک دوست چه بهره ای می برد؟ چراغ خاموش از نور آفتاب چگونه روشنایی کسب تواند کرد؟

(۵)بما بگو از این درگاه به کجا رویم؟ چرا که خاک آستان شما سُرمه بینایی چشم ماست.

(۶)ای دیده به تماشای سیب زنخدان، دل مشغول مدار که چاه در راه است. ای دل تو با این شتاب به کجا می روی؟

(۷)از دست رفت! یادش به خیر روزگار وصال با آن ناز و غمزه ها و آن قهر و اداها.

(۸)انتظار صبر و قرار و خواب راحت از حافظ نداشته باش. قرار چه معنی دارد؟ صبر کدامست؟ خواب راحت چگونه میسّر است؟

 

شرح ابیات غزل (۲)

 

وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان

بحر غزل: مجتّث مثمّن محذوف

 

*

 

۱-قافیه در بیت مطلع غلوّ است. رَوی یکجا ساکن و یکجا متحرّک است و در این باره دو جور عقیده وجود دارد بعضی از معایب قافیه و برخی از محاسن آن دانند، لیکن اکثریت را عقیده بر آن است که آوردن آن جایز نیست.

 

۲-این غزل در زمان شاه شجاع سروده شده، زمانی که شاه شجاع به توصیه علماء وقت: شیخ زین الدین کلاه (هم درس و رقیب و مخالف حافظ) و عبدالله بنجیری، صورت شرعی به حکومت خود داده به ظاهر از حافظ فاصله گرفت.

 

۳-در بیت اول حافظ اشاره به همین مطلب دارد که عمل تغییر رویه بر سیاست و از روی ریای شاه شجاع را با رویه یکرنگی خود مقایسه می کند.

 

۴-در بیت دوم حافظ تنفّر خود را از ریاکاری شاه شجاع ابراز می دارد.

 

۵-در بیت سوم حافظ بُعد عقیدتی رندانه خویش را با تظاهر و ریاکاری مطرح می کند.

 

۶-در بیت چهارم اشاره به این مطلب دارد که اکنون که در اثر تغییر سیاست شاه شجاع به جای من افراد ظاهر الصّلاح مزوّر به شاه نزدیک شده اند کی قادرند که همچون من او را درک کرده و برای او مصاحب خوبی باشند.

 

۷-در بیت پنجم شاعر اظهار ارادت را تجدید و استیصال خود را اظهار می دارد.

 

۸-در بیت ششم شاه را از فریب خوردن از مشاورین خود برحذر می دارد.

 

۹-در بیت هفتم حسرت ایام گذشته و تقرّب به شاه را می خورد. در واقع در این بیت ضمیر «ش» خوشش به روزگار وصال برمی گردد، به عبارت دیگر اِضمار قبل از ذکر آمده و قدما را عقیده بر این بود که هرگاه این اِضمار موجب آوردن حرف یا کلمه اضافی دیگری در بیت نشود جایز است و مشاهده می شود که در این مصراع هرگاه کلمات را پس و پیش کنیم معنای سلیس ظاهر می شود:

 

روزگار وصال که یادش خوش باد، بشد.

 

۱۰-بالاخره در مقطع کلام بی قراری و بی تکلیفی و ناراحتی خیال خود را بازگو می کند.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *