Menu

بَرگَرد

 

 

چرا رفتی چرا؟ برگرد تا گِرد سرت گردم
ز درد دوریت مردم میفزآ بیش از این دردم

 

گل شب بوی من یک شب بر این دلداده‌ات سر زن
که تا بینی که بی رویت چه بر روز خود آوردم

 

صریحاً گر نگویم: بین چه بر روز من آوردی
از آن ترسم که بد برداری و از خود کنی طردم

 

تو را من دوست می دارم دلیلش هم نمی دانم
چرا خیل خیالت در سرم جولان دهد هر دم

 

نخستین بار تا دیدم تو را عاشق شدم، ما را
ببخشا گر تصور می کنی کار بدی کردم

 

دلم خواهد گرم بینی، بری نامم به دلگرمی
از این بی اعتنائیهای تو نومید و دلسردم

 

اگر معشوق و زوج دیگران گشتی (جلالی) را
مَبَر از یاد چون من بی تعارف عاشقی فَردَم

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *