عشق ما را دست کم ای نوگل گیرا مگیر
خویش را از بهر ما ای دلبر رعنا مگیر
از میان جمع برخیز و کنار ما بیا
پیش ما بنشین و در پهلوی رندان جا مگیر
گونه ها چون پهنه دریاست ز اشک چشم ما
گوشه دریا نشین و دامن صحرا مگر
تا توانی پای ما بنشین و حال ما بپرس
غیر من از دست دیگر ساغر و مینا مگیر
طبع موزونم گمانم نیست باب طبع تو
گوش خود را گیر، لیک ایراد این گویا مگیر
در نشست ای دوست شرط عقل باشد احتیاط
وعده از تن ها، به کنج خلوتت، تنها مگیر
دم غنیمت دان و خوش بشناس قدر نقد وقت
با (جلالی) باش و ذکر نسیه فردا مگیر
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۴
