Menu

پیش ما بنشین

 

 

عشق ما را دست کم ای نوگل گیرا مگیر
خویش را از بهر ما ای دلبر رعنا مگیر

 

از میان جمع برخیز و کنار ما بیا
پیش ما بنشین و در پهلوی رندان جا مگیر

 

گونه ها چون پهنه دریاست ز اشک چشم ما
گوشه دریا نشین و دامن صحرا مگر

 

تا توانی پای ما بنشین و حال ما بپرس
غیر من از دست دیگر ساغر و مینا مگیر

 

طبع موزونم گمانم نیست باب طبع تو
گوش خود را گیر، لیک ایراد این گویا مگیر

 

در نشست ای دوست شرط عقل باشد احتیاط
وعده از تن ها، به کنج خلوتت، تنها مگیر

 

دم غنیمت دان و خوش بشناس قدر نقد وقت
با (جلالی) باش و ذکر نسیه فردا مگیر

 

یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *