جان فدا چون من برایت کس نکرد
صرف عمرش را به پایت کس نکرد
چون تو خوش روئی و خندان در تماس
هیچ از دستت شکایت کس نکرد
عاشقان را سخت در بیم و امید
می نهی اما رهایت کس نکرد
بهر بد قولی نمی دانم چرا
تاکنون چون و چرایت کس نکرد
شد پشیمان و پریشان گر شبی
یاد آن زلف دو تایت کس نکرد
چشم پوشی ها بود کار صواب
گر شکایت از خطایت کس نکرد
عاشقانت چون (جلالی) نیستند
همچو من، زیرا رعایت کس نکرد
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۲۵
