ابر غم تاریک سازد روزن امید را
سایه آن سرد سازد گرمی خورشید را
لذت دیدار یاران دیده را بخشد توان
دوری آنان به تنگ آرد امید دید را
دل شود امیدوار و روشن از پیغام دوست
دور سازد از سر دل سایه تردید را
سوز تنهائی زداید یک پیام از دل عزا
از نگار از دور و آرد باز بر دل عید را
بعد دیدار این دو چشم خیره باشد بر رخش
هر شب و دیگر نه بیند زهره و ناهید را
بعد از این دیگر نخواهم رفت سوی باغ و راغ
پای او مانم، نمایم ترک پای بید را
گر وصال دوست دست آید (جلالی) می کند
شکر یزدان را و یابد دولت جاوید را
یزد ـ ۱۳۹۴/۱۰/۱۸
