Menu

برچسب : شعر

یزد دیروز و امروز

ترک یار از دیار

زبان حال یک خانه باستانی به تماشاگر

بَس است

همه چیز خوش

عزم – اراده – حرکت

درد بی درمان

بی تو مهتاب شبی

دخل و خرج

دم غنیمت است