چنین یاد دارم به عهد شباب
که روزی به هنگام درس حساب
روانشاد استاد پر مشغله
به من داد یک صورت مسئله
بگفتا که حوضی است منظور و فرض
که طولش سه ذرعست و یک ذرع عرض
بود عمق آن هم به میزان طول
مر آن راست یک راه آب دخول
که در هر دقیقه از آن پنج کیل
کند آب از آن شیر در حوض میل
ولی راه زیرآب حوض عمیق
به هر ساعتی با حساب دقیق
از آن در رود چهارصد کیل آب
بباید نمایی تو اکنون حساب
که گر باز باشند زیرآب و شیر
چه مهلت بپاید بر این آبگیر
که تا حوض لبریز گردد از آب
ز تو باز خواهم هم اکنون جواب
**
نخستین عمل بود یک ضرب و من
به یک ضرب گفتم بدان ممتحن
شود شصت اگر ضرب در پنج کیل
به ساعت کند آب در حوض میل
و چون پنج در شصت سیصد شود
بود سیصد از چهارصد کم ز صد
لذا حوض پیوسته ماند تهی
چنین کار لغوی بود ابلهی
معلم بخندید و گفت ای پسر
بر این حوض با چشم دقت نگر
بود زندگی حوض و دخل آب شیر
تو را خرج زیرآب این آب گیر
اگر گشت خرجت ز دخلت فزون
تهی دست مانی و دل غرق خون
از این حوض و زیرآب این آب شیر
اگر عاقلی ای پسر پند گیر
شنو بیتی از شاعر نامدار
که هم شاه بیت است و هم شاهکار
بر احوال آن مرد باید گریست
که دخلش بود نوزده خرج بیست
یزد ۱۳۶۴/۵/۳۱
