Menu

دم غنیمت است

دَم-غنیمت-است

ای در افـکار خود فرو رفته

وز تکلـُّم، ز گفتــگو رفته

 

گشته سائیده زیر پای زمان

همچنان فرش رنگ و رو رفته

 

سایـش و دَرزِ فرش عمرت اگر

دَر ، ز اصـلاح و از رفـو رفته

 

در پِی مرغ ورپـریده مبـاش

که نـدانـی کـدام سـو رفته

 

کــوزه آب مانـده را دریـاب

رفته گـر آب ها ز جو، رفته

 

دیــده واگیـر از تمـاشـایِ :

گُلِ گلـدانِ رنگ و رو رفته

 

گوی عمر تو گـرچه رفته مگوی

خورده چوگان به گوی و گو رفته

 

حالی آن گو به کوی فرزندت

رفتـه نیـکو اگر ز کـو رفته

 

شد (جلالی) به دام وعظ اسیر

یادش از خویش و خُلق و خو رفته

 

واعـظ غیـر مُتَعـِظ گشـته

بس که در فکـر خـود فرو رفته

 

***

یزد ـ ۱۳۹۰/۸/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *