شب است و روشنی ماه و پُشتِ بام و سکوت
من و تهاجم خیل خیال خام و سکوت
می دو سالهِ گلرنگ ناب و خندهِ جام
مدام لب به لب ساغر مدام* و سکوت
شمیمِ عطرِ فرح بخش گُل به لطف نسیم
به بوی** زلف دلارام و آن مَشام و سکوت
به پیشِ چشم، مصوَّر نگار و نقش جمیل
ز قدّ سرو گلندام خوش خرام و سکوت
به بَر نهاده یکی ساغر و سبو در پیش
به کف گرفته یکی جام، پشتِ جام و سکوت
به آبروی قناعت قسم، که همچو شبی
ندیده دیده که بس دیده است شام و سکوت
فغان ، که دسترسی نیست بر خوراک حلال
مرا و نیست به بَر، جز مِی حرام و سکوت
به خلوتی که بود شاهدش سبوی شراب
گرفته است (جلالی) ز باده کام و سکوت
***
یزد ـ ۹۰/۸/۲۱
