Menu

درد بی درمان

(۱) دلم خواهد به قربانت روم چون بینمت، دَر دَم

اگر رفتم، که خواهم رفت، دیگر بر نمی گردم

 

(۲) برای درد بی درمانِ من، درمان گری اما

طبیب درد نشناسی عزیزم، این بُوَد دردم

 

(۳) بر احوالِ دلِ زارم شوی آگاه گر روزی

نظر، ای گونه گلگون، افکنی بر چهره زردم

 

(۴) بیا گر حاضری پیشم برای روبرو کردن

به بینم پُشتِ سر آیا چه بدگفتم ،چه بد كردم

 

(۵) مزن اي طعنه زن با گفته خود طعنه بر عشقم

مكن اي آتشين گفتارِ بدرفتار، دلسردم

 

(۶) به عمری ذرّه سان مجذوبِ مِهری بوده ام اینک

به زیر پای بی مهری، به سان خاک و چون گَردم

 

(۷) (جلالی)نیست هر خود کرده را تدبیر و می گوید

عجب درد و بلائی را به روز خویش آوردم

 

***

یزد ـ ۱۳۹۰/۸/۱۸

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *