Menu

ترک یار از دیار

ترک-یار-از-دیار

فغان که رفت و ندانم کجاست خانه او

چه کس نِشسته به جایَم در آشیانه او

 

گناه دیده و دل بود آن زمان که شدم

به یک نگاه، گرفتار دام و دانه او

 

ز ساده لوحی و خوش باوری شدم یکروز

اسیـر حُـقّـه و تـرفنـدِ زیـرکانه او

 

چه گویمت که چه دیدم ز موی و روی و ریا

ز قَدِّ سرو و زنخدان و چال چانه او :

 

ز دست شانه که بعد از گره گشائی ها

نهاده پا به سَرِ زلفِ رویِ شانهِ او

 

ز حالِ زارِ من اکنون ندارد او خبری

چو من، ز روز خوش و حالتِ شبانه او

 

به کنجِ خانه (جلالی) نشسته ام زیرا

زِ بَر ، برفت و ندانم کجاست خانهِ او

 

***

یزد ـ ۱۳۹۰/۸/۲

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *