Menu

برچسب : شب یلدا

سر زلفت چنان یلدا، ندارد هیچ همتایی

 

 

 

۱-  به زلف عنبرآسایت شبی مشک خطا گفتیم
 سزد گر مشک بر خود بالد اما ما خطا گفتیم
۲-  سر زلفت چنان یلدا، ندارد هیچ همتایی
 ببخشا گر که از سهوالقلم آن را دو تا گفتیم
۳-  ز درد اشتیاق ما، از آن مَردم شدند آگه
 که در مستی سحر یک بار، با باد صبا گفتیم
۴-  به جنگ ساحران می رفت اغلب با عصا موسی
 عصای ساحر سحر مبین را اژدها گفتیم
۵-  چو سرو از قول ما گفتند، بالای تو می ماند

بلی گفتیم ما، اما بدان، بالا بلا گفتیم

۶-  کنار مسجد افتادیم و شرح مستی خود را
 به شیخ شهر، کاو می داد بر ما ناسزا گفتیم
۷-  رها کن زاهد قشری گریبان «جلالی» را
 «صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم»
در رکاب حافظ

 

 

*عمرتون صد شب یلدا*دلتون قد یه دریا*یادتون همیشه با ما*شب یلدا مبارک

شب یلدا مبارک

  بر سر آنم که گر ز دست برآید دست به کاری زنم که غصه سر آید خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید صحبت حکام ظلمت شـب یلداست نور ز خورشید جوی بو که برآید بر در ارباب بی‌مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی به درآید ترک گدایی مکن که گنج بیابی از نظر ره روی که در گذر آید صالح و طالح متاع خویش نمودند تا که قبول افتد و که در نظر آید بلبل […]

شب یلدا در انجمن ادبی حافظ

ای شب یلدا ز بَرِ دوشِ تو سِحرِ سَحَر زیرِ بناگوشِ تو   عهدِ تو و من ز چه رفتت ز یاد یادِ من و توست فراموش تو   دستم از آن بَر، شده کوتاه و آه دستِ دگر رفته در آغوشِ تو   می زنم این دست ز خونسردیت بر سر و بر سینه ام از جوشِ تو   خاطره ها را ز چه بُردی ز یاد داد از این خاطر مغشوشِ تو   دیده ببیند، نه تو را، […]

سِحرِ سَحر

سجده دوباره

شب یلدا