Menu

غزل شماره ۳۶

36

۱- این چه رَسمی ست که از عهدِ قدیم اُفتاده ست
دُردکَش به دَرِ میخانه مُقیم اُفتادست
۲- حُرمت و مَرتَبَت آن راست که دارد زر و سیم
نیست آن را، که چو من بی زر و سیم افتادست
۳- از تکبّر شده از دَرگهِ حق شیطان طَرد
آدم از جرأتِ ابلیس، به بیم افتادست
۴- آدم اُفتاده از روزِ ازل از بینیِ فیل
آخر این بی پدر از باغِ نعیم افتادست
۵- مُعجِزِ دستِ طبیعت نِگَر! از بهر دو دست
گشته شقّ القَمَر و سینه دو نیم افتادست
۶- خالِ او نقطه بی جاست، مکیدن دارد
اشتباهی ست که البتّه عظیم افتادست
۷- این منم بر سرِ راه تو پَس از یکصد سال
زیرِ پایِ تو اگر عَظمِ رَمیم افتادست
۸- با یتیمان به از این سر کُن و مشمار حقیر
آن که از دیده وِرا دُرِّ یتیمِ افتادست
۹- پا به پایِ تو «جلالی» به قبالِ تو رود
«تا سرِ زُلفِ تو در دستِ نسیم افتادست»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *