Menu

غزل شماره ۳۵۸

353

۱- بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعه یی همه محتاج این دریم
۲- روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
۳- جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود، به که می خوریم
۴- تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
۵- واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
۶- چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی درآوریم
۷- از جرعه تو خاک زمین دُرّ و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
۸- زان پیشتر که عمر گرانمایه بگذرد
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
۹- حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم

 

معانی لغات غزل (۳۵۸)

 

بُگذار : اجازه بده، اجازه گذشتن بده .

شارع : راه ، شاهراه، واضع شریعت، قانونگذار، راه راست .

جرعه : آن مقدار آشامیدنی که یکبار نوشند، یکدهان .

دَمِ رندی زدن : لاف رندی زدن، از رندی سخن گفتن، طرفداری کردن از رندی .

شیوه : راه و روش .

سِپَردَن : پیمودن، طی کردن .

مَسند : تکیه گاه .

جَم : جمشید، به سبب یکی پنداشتن جمشید و سلیمان در اینجا منظور حضرت سلیمان است .

تا بو که : تا باشد که، به امید اینکه، تا بُود که، کاش که .

در خون نشستن : غرقه در خون شدن، در رنج و درد بودن .

اَحمر : قرمز .

شوریدگان : شیدایان .

با خاک : با وجود خاک، با بودن خاکِ .

حالت : شور و حال و سرمستی، وجد و سماع .

مُقتدا : اسم مفعول از اقتداء به معنای پیشوا و آنکه از او پیروی کنند .

شُعبده : تردستی، نیرنگ، چشم بندی .

دستی برآوریم : دستی از آستین به در آوریم، رقصی کنیم ، دستی بجنبانیم .

کُنگره : دندانه های سَرِ دیوار قصر، تضاریس و ناهمواری های انتهای هر چیز مانند کوه ، پارچه و غیره .

آستانه : درگاه .

 

معانی ابیات غزل (۳۵۸)

 

۱) اجازه بده تا از شاه راهی که به میخانه می رسد بگذریم زیرا برای نوشیدن یک جرعه، همگی نیازمندِ به این درگاهیم .
۲) چون از روز ازل طرفدار عشق و رندی بودیم چنین ایجاب می کند که به جز راه عشق و رندی به راه دیگری قدم ننهیم .
۳) جایی که تخت و پایگاه جمشید ( حضرت سلیمان) بازیچه ی دستِ باد است شایسته نیست که غم بخوریم و بهتر آن است که مــی بنوشیم.
۴) در آرزوی اینکه بتوانیم دست خود را گِردِ کمر او حلقه کنیم مانند یاقوت قرمز خونین دل و در رنجیم.
۵) ای اندرزگو، ما شیـدایـان را نصیـحت مکن که ما تا خاکِ کـوی دوست هست به بهشت توجّهی نمی کنیم .
۶) اکنون که صوفیان پیشوا و سر مشقِ وجد و سماعند! ما نیز به ناچار و از روی تقلید و فریبکاری دستی می جنبانیم .
۷) زمین از جرعه شرابی که تو بر آن ریختی به درّ و لعل دسترسی پیدا کرد. بیچاره ما که پیش تو ارزش خاک، را هم نداریم .
۸) حافظ چون راهی برای رسیدن به بلندای قصر وصال نداریم به ناچار با خاک آستانه این کاخ می سازیم .

 

شرح ابیات غزل (۳۵۸)

 

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

 

*

سعـــدی :

بــگــذار تـا مـقابـل روی تـــو بگـذریـــم

دزدیـــده در شـمایـل خــوب تــو بـنگریـم

*

اوحــــدی :

دیری است تا ز دست غمت جان نمی بریم

وقـــت است کـز وصال تـو جــانی بپـروریم

*

کمال خجندی :

۱- بگــذار تـا به گلــشن کوی تو بگذریم

در بــاغ وصـــل، از گـل روی تـو برخـوریم

۲- ساقـی بیار شیشه مـی تا به هـم، خوریـم

کـز چـرخ شیشه باز، جگرخون چو ساغریم

*

حافظ این غزل را در جوانی و در زمان شاه ابواسحاق به استقبال غزل سعدی سروده و مصراع نخست مطلع غزل او را در بیت هشتم غزل خود تضمین کرده است .

 

توجه به مضامین ابیات این غزل ما را به این نکته می رساند که حافظ آنچه را در بدو غزلسرایی و شعر و شاعری خود می اندیشیده تا سال های آخر عمر خود بر آن پای فشرده است از جمله موارد زیر است :

۱- شیوه عاشقی و رندی و ادامه آن
۲- فلسفه خیّامی مـی نوشیدن به جای غم دنیا خوردن
۳- اشتیاق وصل یاری که چندان سهل الحصول نیست
۴- اعتراض به واعظ و به هیچ شمردن وعده و وعیدهای بهشتی او
۵- تنقید از اعمال و رفتار متظاهرانه و ریاکارانه صوفیان
۶- التماس دعا و درخواست غیر مستقیم کمک و مساعدت مالی
۷- خاکساری و تواضع در کلام

 

در جای دیگر گفته شد که حافظ فطرتاً عاشق پیشه و دلسوخته نبوده و غزل های او هرگز آن شور و حالت عاشقانه شعرای عاشق پیشه را ندارد بلکه با بازگویی حالات عاشقان و با چاشنی عرفان و گنجانیدن ایهام و توجه کامل به موسیقی کلمات و کلام غزل هائی می سازد که عاشقان حقیقی آن را زبان حال خود دانسته و سالیان درازی است که زمزمه می کنند .

انتخاب وزن و بحر متناسب و رعایت موسیقی کلام و بازگو کردن آنچه عوام به آن ایمان دارند و قادر به بازگو کردن آن در قالب سخن موجز و منظوم نیستند رمز نفوذ غزل های او در دل هاست .

یک دیدگاه

  1. با سلام و احترام.توضیحات پایانی غزل حاضر با باریک بینی و دقت نظر بیان شده است بنابر این بر خود لازم دانستم بابت بهره مندی از اندیشه ی والای استاد بزرگوار قدردانی کنم.با سپاس بیکران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *