Menu

غزل شماره ۳

03

۱- اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
۲- بده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافت
کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را
۳- فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
۴- ز عشق نا تمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
۵- من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
۶- اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکر خارا
۷- نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
۸- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کم تر جو
که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معما را
۹- غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

معانی لغات غزل (۳)

 

تُرک: به قوم تاتار که از سیبری به جنوب سرازیر و با جنگ و کشتار در آسیا و شرق اروپا مستقر شدند گفته می شود. از این قوم جنگجو عده ای در سپاه هلاکو بودند و در شیراز مانده دو مجتمع جداگانه تشکیل دادند:

۱-عده ای خارج از شهر و بصورت ایل که تا به امروز هم به نام ایل ترک قشقایی وجود داشته در اطاعت از رئیس ایل همانند دوران قرون وسطی مشهورند.

۲-عده کمتری در شهر شیراز ساکن و کولی وار زندگی می کردند و دختران آنها به آوازه خوانی و لوندی و دلیری و شهامت مشهور بودند بعدها این قوم به تدریج در جمعیت شهرنشین مستحیل شدند.

تُرکِ شیرازی: مقصود باطنی حافظ از ترکیب این دو کلمه شاه شجاع می باشد که از طرف مادر نسبش به ترکان قراختایی کرمان می رسید و همانند سایر افراد آل مظفر خالی سیاه در چهره داشت لیکن منظور ظاهری شعر اشاره به همان قوم ترکی دارد که در شهر شیراز می زیسته اند.

هندو: به معنای اهل هند، و چون متولدین بومی هند رنگ تیره ای دارند خال صورت به هندو تشبیه می شود.

سمرقند و بخارا: دو شهر مشهور خراسان بزرگ دیروز و ازبکستان امروز که ساکنین آن از نژاد ترکمان و به زیبایی چشم و خوش آب و رنگی مشهور و این دو شهر به فراوانی نعمت معروف است.

باقی: باقی مانده.

رُکناباد: چشمه رکن آباد که از کوههای الله اکبر سرچشمه می گیرد و در سابق بسیار پر آب بوده و دهکده رکن آباد را سیراب می کرده و هنوز هم مختصر آبی دارد.

مصلّی: دشت سرسبزی که از یکسو به دهکده رکن آباد و از ضلع دیگر به شهر متصل و محل تفرّج و گشت و گذار مردم شیراز بوده و مدفن حافظ در آنجاست.

گُلگَشت: گشت و گذار در دشت و چمنزاری که پر از گل و ریاحین باشد.

لولیان: کولیان، زنان مطرب سیاه چشمی که نژاداً ترک و در شیراز مستقر بودند. لولی به معنای زن کولی ظریف کار و لوند.

خوان: سفره گسترده پر از طعامهای رنگارنگ.

یغما: (یَقما) رسمی که در زمان مغول پس از تجمّع سالیانه سران این قوم معمول و چنین بوده است که پس از صرف غذا هر کسی مقداری از لوازم مهمانی و اثاث خوان را به رسم یادگار (یقما) می کرده و با خود می برده است. بعدها این کلمه در زبان فارسی به یغما بدل شده است.

عصمت: باز داشتن خود از گناه، پاکدامنی کسی که در طول عمر گناه کبیره و زنا نکرده باشد.

عقد: گره.

ثریّا: ستاره پروین که مجموعه ای از ستارگان است و به گلوبند تشبیه می شود.

 

معانی ابیات غزل (۳)

 

(۱)اگر آن محبوب ترک شیرازی، با من مهربان و یکدل شود، دو شهر سمرقند و بخارا را نثار خال مشکینش می کنم.

(۲)ساقی! آن مِی باقی مانده را در پیاله ریخته به من به پیما که حتی در بهشت هم جایی به طراوت و زیبایی منظرِ کنار چشمه رکن آباد و چمنزار پر گل مصلّی یافت نخواهد شد.

(۳)ای داد و بیداد! که این کولی صفتانِ زنده دلِ شیرین حرکاتِ آشوبگر چنان صبر و قرار را از دل من ربودند که ترکان خوان نعمت را به یغما و تاراج می بردند.

(۴)زیبایی چهره یار بی نیاز از بیان عشقِ ناقص و تعریف ماست آخر روی زیبا را چه نیازی به سرخاب و سفیداب و وسمه و سُرمه است.

(۵)به لحاظ زیبایی و حُسنِ روزافزون یوسف، برای من مسلّم بود که نیروی عشق او پرده پاکدامنی زلیخا را خواهد درید.

(۶)هر چه به من ناسزا و دشنام فرستی باز دعاگوی تواَم چرا که پاسخ تند و تلخ از لب میگون شکّرین تو زیباست.

(۷و۸)عزیز من! از آنجا که جوانان عاقبت به خیر و اندرز پیران دانا گوش فرا می دهند، این اندرز را بگوش گیر: از می و مطرب روی گردان مباش و در راه کشف رازِ کاینات عمرِ گرانمایه به هدر مده که تا به امروز نه کسی از اسرار آفرینش سر درآورده و نه خواهد آورد.

(۹)حافظ! غزلی زیبا و بی مانند و مبتکرانه سروده ای! حالی بیا و آن را با آواز خوش و دل نشین خود بر خوان تا آسمان گِرِه از گردنبند ثریّا گشوده و آن همه گوهر را نثار شعر زیبای تو کند.

 

شرح ابیات غزل (۳)

 

وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

بحر غزل: هزج مثمّن سالم

 

*

 

مولوی غزلی در این بحر و وزن دارد:

هلا ای زُهره ی زهرا بکش آن گوش زهرا را

تقاضایی نهادستی درین جذبه دل ما را

 

و سلمان ساوجی نیز:

به دست باد گهگاهی سلامی می رسان ما را

که از لطف تو آخر خود پیامی می رسان ما را

 

۱-این غزل برای شاه شجاع سروده شده است چه مادر شاه شجاع از ترکان قراختایی کرمان بود.

۲-همه افراد خانواده آل مظفر یک خال سیاه درشت در صورت خود داشتند و اشاره خال هندو بدین سبب است.

۳-در این غزل شاعر در پنج بیت نخستین به تعریف شاه شجاع می پردازد. غزل مربوط به اوایل زمانی است که شاه شجاع به متولیان شریعت نزدیک شده و حافظ از این بابت نگران است و در بیت ششم اشاره به این معنا دارد که تغییر رویه تو ای شاه شجاع هر چه باشد من دعاگوی تواَم و در بیت هفتم و هشتم به شاه اندرز می دهد که دست از خوشگذرانی بردار و به حرفهای شیخ زین الدین کلاه و عبدالله بنجیری گوش مده و در مقطع کلام شاعر از اینکه این همه ایهامات را در قالب غزل گنجانیده و ظاهر غزل را به صورت غزلی عاشقانه درآورده است راضی است و از این بیت چنین برمی آید که شاعر غزلهای خود را پس از سرودن با آوازی خوش برای دیگران می خوانده و مردم را محظوظ و طرفدار خویش می ساخته است.

۴-شادروان دکتر قاسم غنی بر این عقیده اند که این غزل را به ظنّ قوی، حافظ برای شاه زین العابدین سروده است.

 
***
 
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر برنا را
 
***
 
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

۲ دیدگاه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *