| ۱- | روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست |
| می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست | |
| ۲- | نوبت زهد فروشان گرانجان بگذشت |
| وقت شادی و طرب کردن رندان برجاست | |
| ۳- | چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد |
| این نه عیب است بر عاشق رند و نه خطاست | |
| ۴- | باده نوشی که درو روی و ریایی نبود |
| بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست | |
| ۵- | ما نه مردان ریاییم و حریفان نفاق |
| آنکه او عالم سر است بدین حال گواست | |
| ۶- | فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم |
| و آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست | |
| ۷- | چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم |
| باده از خون رزانست نه از خون شماست | |
| ۸- | این نه عیبی ست کز آن عیب خلل خواهد بود |
| ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست | |
| ۹- | حافظ از چون و چرا بگذر و می نوش دمی |
| نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست |
