Menu

غزل شماره ۲۱

20

۱- روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
۲- نوبت زهد فروشان گرانجان بگذشت
وقت شادی و طرب کردن رندان برجاست
۳- چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این نه عیب است بر عاشق رند و نه خطاست
۴- باده نوشی که درو روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست
۵- ما نه مردان ریاییم و حریفان نفاق
آنکه او عالم سر است بدین حال گواست
۶- فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
و آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست
۷- چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزانست نه از خون شماست
۸- این نه عیبی ست کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست
۹- حافظ از چون و چرا بگذر و می نوش دمی
نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست

 

***

این غزل ، از غزل های مشکوک و منسوب به حافظ است.

***

 

معانی لغات غزل (۲۱)

 

یکسو: یک طرف.

یکسو شد: به یک سو رفت، به کنار رفت، از گردش خارج شد.

برخاست: از جا بلند شد.

دلها برخاست: دلها بیدار شدند، دلها به شوق آمدند.

خُم خانه: انبار و جایگاه خُم های شراب.

مِی ز خُم خانه به جوش آمد: شراب در خم کف کرده و کاملاً تخمیر شده و رسیده.

می باید خواست: باید درخواست کرد، باید طلب کرد.

گران جان: سخت جان، سخت گیر، بدخو.

ملامت: سرزنش.

نفاق: دوروئی، دورنگی.

حریفان نفاق: طرفهای نیرنگ باز.

عالِم سرّ: دانای راز، کنایه از خالق یکتا.

فرض: واجب.

فرض ایزد: آنچه را که خداوند واجب کرده، کنایه از فروع دین.

خلل: تباهی، رخنه، فساد.

حُکم: دستور، اَمر.

 

معانی ابیات غزل (۲۱)

 

(۱)ماه روزه سپری و عید رمضان پدیدار شد و دلها به شوق و شور افتاد. شراب در خُم رسیده و زمان نوشیدنش فرا رسیده است.

(۲)نوبت زاهدان ریایی به سر رسید و زمان عیش و نوش رندان آغاز شد.

(۳)سرزنشِ رندی که با شادی و شعف باده می نوشد چه معنا دارد؟ این باده نوشی برای عاشق، ناروا و ناشایست نیست.

(۴)شراب خواری بدون ریا و تظاهر و دو رنگی، به مراتب بهتر از زهدفروشی و دوروئی است.

(۵)ما رندان، اهل ریا و دو رنگی نیستیم. خدای دانای اسرار به حال ما آگاه و گواه است.

(۶)ما مردمانی نمازگزار و معتقدیم و به کار کسی و به آنچه ما را از آن نهی کرده اند کاری و اعتراضی نداریم.

(۷)اگر امثال من و تو چند پیاله بنوشیم چه زیانی دارد؟ باده خون انگور است خون امثال شما که نیست.

(۸)اگر هم این، کار ناشایستی است چندان زیانی به کسی نمی رساند و بر فرض آنکه برساند چه مانعی دارد؟ امروزه انسان بی گناهِ معصوم کجا پیدا می شود؟

(۹)حافظ! دست از چون و چرا و سرکشی بردار. این حکم الهی است و جای چون و چرا ندارد.

 

شرح ابیات غزل (۲۱)

 

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

 

*

 

کمال خجندی: چشم غمدیده ما را نگرانی به شماست

قامتت شاهد عدلی است که می گویم راست

*

سلمان ساوجی: سرّ سودایِ سر زلف تو تا در سر ماست

همچو مویت سر سوداییِ ما بی سر و پاست

*

سعدی: عَلَمِ دولتِ نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشکر سرما ز سَرِ ما برخاست

*

مولوی: من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست

چون که شب گشت نخسبند که شب نوبت ماست

*

خواجو: منزل پیر مغان کوی خرابات فناست

آخر ای مُغ بچه گان راه خرابات کجاست

 

*

 

بعضی از حافظ پژوهان این غزل را مشکوک و منسوب به حافظ می دانند. نظر این نویسنده بر این است که این غزل را حافظ در مرحله جوانی و به صورت لایحه دفاعیّه از خط مشی و رویه خود در پاسخ مخالفین و معاندین سروده است.

پیش از این گفته شد که حافظِ فاضل و شاعر و باهوش در اوان زندگی خود با متولّیان شریعت از دَرِ مباحثه و محاوره در می آمد و به همین دلیل برای خود مخالفین متنفّد زیادی دست و پا کرد آن زمان مانند امروز نبود که اگر کسی در طول سال به هنگام نماز، در مسجد دیده نشود و در ایّام جمعه به جای حضورِ در صفِ نمازِ جمعه به باغ و صحرا و تفرّج برود و گاه گاه، در مکانهای مشکوک و کوچه خراباتیان دیده شود، کسی چندان مزاحمتی برای او فراهم نکند. در جامعهِ بسته آن روز کسی که به فسق و عشق و عاشقی و لاابالی گری توسط مردم متّهم می شد (رنجها می کشید از مردم نادان که مپرس!) کار حافظ در مبارزه اوّلیه خود با زاهدان ریایی به اینجا کشیده شد و پیش از آنکه بتواند در دستگاه دولتی جایی برای خود باز و طرفدارانی جلب و جلوی رقیبان و حسودان و دشمنان قشری بایستد، امر به احتیاط می کرد و چندان بالصّراحه سربسر مخالفین نمی گذاشت. این غزل در واقع لایحه دفاعیّه او در آن بُرهه از زمان است و بیت بیت آن گواهی بر این دارد که حافظ مردی صریح اللّهجه، متدیّن واقعی، بی ریا، راستگو، اهل می و مطرب و اهل چون و چرا با دیگران بوده است. آنچه در بیت بیت این غزل گفته شده در واقع فهرستی است از عقاید حافظ که به کرّات هر کدام به صورتها و عبارات و تعبیرات متعدّد و مختلف در جای جایِ دیگر غزلها بازگو شده است و ما می توانیم از مفاد این غزل پی به روحیه و خُلقیّات این شاعر زبردست و این انسان راستگو و بی ریا و این فاضل عهد و زمان خود ببریم.

 

***

باده نوشی که درو روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که درو روی و ریاست

***

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *