Menu

غزل شماره ۲۱۴

212

۱- خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
۲- طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی ست
ولی چگونه مگس از پی شکر نرود
۳- سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود
۴- دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
۵- مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود
۶- من گدا هوس سرو قامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
۷- تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود
۸- سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
۹- به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود
۱۰- بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به در نرود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *