Menu

غزل شماره ۱۴

14

۱- گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
۲- گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
۳- خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
۴- ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
۵- می نماید عکس می در رنگ روی مهوشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه ی نسرین غریب
۶- بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
۷- گفتم ای شام غریبان طرّه ی شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
۸- گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و غمگین غریب

 

معانی لغات غزل (۱۴)

 

سلطان خوبان: شاه خوبرویان، سرآمد زیبایان.

غریب: دور از وطن، مسافر بی آشنای دور از یار و دیار، چیز شگفت آور و تحسین آمیز.

مگذر زمانی: زمانی مگذر، اندکی توقّف کن، زود مرو.

خانه پرورد: دست پرورده، نور چشمی، عزیز خانواده.

سنجاب شاهی: بستر تهیه شده از پوست سنجاب، بستر شاهی.

ارغوان: درختچه یی با گلهای قرمز ارغوانی که در بهار، اوّل گل می دهد و بعد برگها ظاهر می شود.

نسرین: نسترن.

طرّه شبرنگ: پیش زلفی سیاه روی پیشانی.

مور خطّ: کنایه از سیاهی و غبار تیره ناشی از رویش موهای اوّلیه در اطراف چهره، کُرکِ چهره، موهای نورسته.

حیرت: حالت و مرحله یی که در مسیر طریقت اِلی الله بر دل صوفی مسلّط شده او را در حال تأمّل و تفکّر به خود مشغول می دارد، سرگردانی.

مقام حیرت: مرحله حیرت و آن فاصله زمانی که سالکِ راه حقّ در آن سرگردان است تا از ابتدای ابتلا به عشق اِلهی به انتهای آن یعنی کمال حیرت برسد و کمال مرحله یی است که جلوه معشوق یا جلوه های کمال به سر حدّ نهایت در ضمیر او متجلّی گردد.

 

معانی ابیات غزل (۱۴)

 

(۱)گفتم ای سرآمد زیبایان زمانه، بر این دور افتاده از دیار شفقت کن. گفت آنکه دنباله رو دل شد، گمراه شده به غریبی می افتد.

(۲)گفتمش زود مرو و تند مگذر! گفت: مرا ببخش، کسی که پرورش یافته خانه و عزیز خانواده خود است چگونه می تواند غمهای چندِ غریبی را تحمّل کند؟

(۳)آن نازنینی را که بر بستر سنجاب شاهانه خفته است چه غم از حال غریبی که سر بر بستری از خار و خاشاک و سنگ دارد؟

(۴)ای کسی که جان آشنایان زیادی پای بند زنجیر زلف تُست، آن خال مُشکین بر چهره خوش آب و رنگت چه شگفت آور و تحسین برانگیز جای گرفته است!

(۵)بر روی ماهت، بازتابِ رنگ شراب، همچون جلوه ارغوان بر نسترن چه شگفت آور به چشم می نمایاند!

(۶)آن موهای نورسته مور مانند، گرداگرد چهره ات شگفتی آفرین است،  هر چند که در کارگاه نقّاشی و نگارستان، وجود خطّ مشکین عجیب نیست.

(۷)به او گفتم: ای که زلف سیاهت به مانند شام غریبان تیره است، از ناله سحرگاهان این غریب بپرهیز.

(۸)پاسخ داد که ای حافظ، آشنایان دچار حیرانی و سرگردانی شده اند چه عجب اگر خسته مسکینی چون تو هم غریب و بی نوا به سر برد.

 

شرح ابیات غزل (۱۴)

 

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان

بحر غزل: رمل مثمّن مقصور

 

*

 

۱-از انتخاب کلمه غریب برای ردیف این غزل و ایهامات آن چنین بر می آید که این غزل هم در یکی از شبهای غم افزای دور تبعید حافظ در یزد سروده شده است. شاعر ماحصل گفت و شنود خود را با شاه یحیی و نومیدی حاصله از آن را در این غزل بازگو می کند. شاه یحیی که داماد شاه شجاع و حاکم یزد بود برای حفظ روابط فیمابین خود و شاه شجاع نمی توانست به فرد تبعید شده سیاسی از طرف او چندان روی خوش نشان دهد از اینرو حافظ در تمام مدّت تبعید خود در خوف و رجا به سر می برد.

۲-حافظ در بیت اوّل می گوید: به شاه یحیی گفتم که بر این غریب رحمت آور. در پاسخ گفت: کسی که به میلِ دلِ خود رفتار کرده و مراعاتِ ملاحظات دیگران را نکند، به ناچار دچار گمراهی و دردسر می شود.

۳-در بیت دوم می گوید: به شاه یحیی گفتم نسبت به تقاضای مصاحبت و حفظ احترام من بی اعتنا مباش. شاه یحیی عذر آورده، گفت صلاح نیست که یک نفر تبعیدی غریب به دربار حاکم وقت و خانه پرورد شاه رفت و آمد داشته باشد.

۴-در بیت سوم حافظ می گوید سیر را یادی از گرسنه و صاحب سراپرده را یادی از اندوه غریب آواره نیست.

۵-در بیت چهارم شاعر اشاره یی به خال موروثی صورت شاه یحیی می کند که در تمان مردان این خانواده وجود داشت و در اکثر غزلها با مضامین مختلف بدان اشارت دارد.

۶-در بیت پنجم: شاه یحیی در محلّه خراب آباد (که بعدها به نام محلّه پشت باغ مشهور و هم اکنون هم نام محلّه یی از یزد است) به مناسبت آب روانی که از آنجا می گذشت عمارت و باغ بزرگی برای خود ساخته و پرداخته و عیش و نوش شبانه او زبانزد عام بود. حافظ از اینکه شاه یحیی در فراخی نعمت و صرف شراب شبانه روزگار می گذراند و او در محنت و ناکامی به سر می برد حسرت می خورد.

۷-در بیت ششم با ملاقات شاه یحیی پس از چند سال و مشاهده محاسن روئیده بر صورت او مضمونی می آفریند.

۸-بالاخره در بیت هفتم و هشتم حرف آخر شاه یحیی را بازگو می کند و می گوید در پاسخ  استدعای بذل توجّه خداپسندانه به من گفت: شاه شجاع دچار حیرت و سرگردانی و بلاتکلیفی در این بُرهه از حکومت خود شده و تو هم این قدر ناله و زاری مکن. غربت تو در پیش مشکلات پیش پای شاه شجاع چیزی نیست.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *