Menu

نام و عناوین

نام-و-عناوین

شمس الحقّ والدین محمّد بن علیّ بن ملک داد تبریزی مشهور به : کامل تبریزی – آفاقی – پرنده سیف الله، یکی از انگشت شمار موحّدین کامل و معدود واقفین به اسرار نبوّت حضرت ختمی مرتبت و حکمت دین مبین اسلام در قرن ششم هجری است که به جز معدودی از خواصّ، عامّه مردم و اکثریت آن هایی که کم و بیش با مولانا آشنایی و با کتاب مثنوی شریف سر و کار دارند این انسان والای قرون اعصار را به درستی نمی شناسند. سعی بر این است که در این دفتر بر طبق تقسیم بندی که در فهرست بدان اشارت رفت در کمال اختصار و ایجاز تا آن جا که مطلبی ناگفته نماند همه مطالب ضروری که درباره شناسایی شمس سندیّت دارد با اتّکاء به مآخذ یاد شده بازگو و بررسی شود.
درباره ی القاب شمس و وجوه تسمیه آن مدارکی در دست است که صرف نظر از این که سبب انتشار این عناوین در افواه را بر ملا می کند در ضمن گوشه هایی از زندگانی و مراودات و خلقیّات این عارف بزرگ ربّانی را نیز روشن می سازد و در این جا به ذکر چند مورد اشارت می رود:
۱-وجه تسمیه: کامل:
شمس الدّین احمد افلاکی که از معاصران مولانا جلال الدّین محمّد بلخی و فرزند او سلطان ولداست در کتاب مناقب العارفین خود که در سال ۷۱۸ هجری به رشته تحریر کشیده است می نویسد:
« از پیران قدیم منقول است: شمس الدّین تبریزی را در شهر تبریز، پیران طریقت و عارفان حقیقت، کامل تبریزی خواندندی و جماعت مسافران صاحب دل او را پرنده گفتندی جهت طیّ زمینی که داشته است»
(افلاکی ۳/۴)
لیکن باید دانست که عارفان دیگری هم به نام کامل وجود داشته اند که یکی معاصر شیخ اوحد الدّین کرمانی بوده است. بنابراین باید چنین گفت که شمس تبریزی در زمان خودش و در شهر تبریز و توسط مریدان خود به این لقب خوانده می شده است.
۲-وجه تسمیه: آفاقی:
فریدون بن احمد سپهسالار که خود محضر ملّای رومی را درک کرده و رساله یی در این باره در بین سال های ۷۲۹-۷۱۹ هجری تألیف نموده است در رساله خود شرح مفصّلی که روشن گر میزان حبّ و بغض های مردم نسبت به شمس است بیان می دارد.
سپهسالار می نویسد (۱): «شمس الدّین … بعد از مدّتی مدید، کیمیا نام دختری را که پرورده حرم حضرت خداوندگار (مولوی) بود التماس نمود که در قید نکاح آورد.
خداوندگار، ملتمس ایشان به خرّمی هر چه تمام تر مبذول فرمودند … چون زمستان بود، خداوندگار در تابخانه، در صُفّه خرگاهی ترتیب فرمودند که … شمس الدّین آن جا زفاف فرموده، آن زمستان، وثاق ساخت … چلبی علاء الدّین که فرزند متوسّط مولانا خداوندگار بود و در حسن و لطافت … نازنین جهان، هر گاه که به دست بوس والد می آمد و از صحن صفّه عبور می فرمود … شمس الدّین را غیرت … در جوش می آمد تا چند نوبت بر سبیل … نصیحت بدیشان فرمود:
ای نور دیده هر چند آراسته به آداب ظاهر و باطنی، امّا باید که بعد از این در این خانه تردّد به حساب فرمائی! این کلمه ایشان را دشوار نمود … چون بیرون آمد و به جمعی تقریر کرد، آن جمع فرصت را غنیمت شمردند و گفتند:
-عجب کاریست؟! آفاقی (ولگرد) آمده است و در خانه خداوندگار در آمده، و نور دیده صاحب خانه را در خانه خود نمی گذارد!؟ فی الجمله، هر گاه فرصت یافتندی به استخفاف آن حضرت (شمس الدّین) مشغول گشتندی و حرکاتی که موجب انفعال باشد به عمل می آوردند.
مدّتی حرکات آن جمع را، از سر لطف و احسان و کمال حلم، به خداوندگار (مولوی) باز نمی گفت. بعد از مدّتی که از حدّ گذشت بر سبیل حکایت به خدمت سلطان ولد شِمّه یی تقریر فرمود که:
این نوبت، از حرکات این جمع معلوم می گردد که چنان غیبت خواهم کرد که اثر مرا هیچ آفریده نیابد! و هم در آن مدّت، ناگاه غیبت فرمود… بدین ترتیب معلوم می شود که مخالفین و منکرین شمس او را مردی آفاقی یعنی ولگرد خطاب می کردند و کلمه آفاقی لقبی است که از طرف دشمنان و حاسدان به این مرد بزرگ داده شده است.
(۱)خط سوّم – صفحه ی ۴۳، آ به نقل از صفحه ۱۳۴-۱۳۳ رساله سپهسالار.

۳-وجه تسمیه پرنده:
عنوان پرنده از آن جهت به این عارف سالک داده شده که هرگز در یک شهر اقامت نمی کرد و بی خبر شهری را ترک و مریدان خود را بی اطّلاع می گذاشت و ناگاه از شهر دیگری سر در می آورد.
در این باره افلاکی چنین می نویسد:
«همچنان از پیران قدیم منقولست که … جماعت مسافران صاحب دل او را پرنده گفتندی جهت طیّ زمینی که داشته است» (افلاکی۳/۴)
۴-وجه تسمیه سیف الله:
بدین سبب است که در مواردی چند اشخاصی که به اذیّت و آزار شمس می پرداختند همه به غضب الهی گرفتار و به وضعی دردناک از پای در می آمدند. در زیر به چند مورد اشاره می رود:
الف: افلاکی در مناقب العارفین در اینباره مطالبی بس شگفت آور دارد: و از سطان ولد فرزند مولانا روایت می کند:
« … مولانا شمس الدّین …. شبی در بندگی مولانا، نشسته بود در خلوت، شخصی از بیرون آهسته اشارت کرد تا بیرون آید. فی الحال برخاست و به حضرت مولانا (جلال الدّین) گفت:
بکُشتنم می خواهند! بعد از توقف بسیار، پدرم فرمود … مصلحت است! و گویند هفت کس ناکس حسود عنود … در کمین گاه ایستاده چون فرصت یافتند کاردی راندند … مولانا شمس الدّین چنان نعره یی بزد که آن جماعت بی هوش گشتند …(۱) و چون به خود آمدند غیر از چند قطره خون هیچ ندیدند و از آن روز تا غایت نشانی و اثری از آن سلطان معنی، صورت نبست … و آن ناکسان …. که این چنین فتنه انگیزی … نمودند.
در اندک زمانی بعضی کشته شدند و بعضی با فلاج مبتلا گشتند، یک دو تن از بام افتادند و هلاک شدند … و علاءالدّین را … تب محرّقه و علّتی عجب پیدا گشته … وفات یافت … (افلاکی ۹۱/۴)
(۱)مولانا جامی در نفحات الانس نیز چنین گوید.
ب: – همو در جای دیگر گوید:
منکوحه مولانا شمس الدّین، کیمیا خاتون زنی بود جمیله و عفیفه … روزی بی اجازت او، زنان او را مصحوب جدّه سلطان ولد، به رسم تفرّج به باغش بردند. از ناگاه مولانا شمس الدّین به خانه آمده مذکوره را طلب داشت گفتند که: جدّه سلطان ولد، با خواتین او را به تفرّج بردند! … به غایت رنجش نمود. چون کیمیا خاتون به خانه آمد فی الحال درد گردن گرفته، هم چون چوب خشک بی حرکت شد.
فریادکنان بعد از سه روز نقل کرد (مُرد) … چون هفتم او بگذشت باز به سوی دمشق روانه شد. (افلاکی ۴۳/۳)
ج: … بعضی اکابر بینادل، مولانا شمس الدّین تبریزی را سیف الله می گفتند. از آن روز که از هر که رنجیدی، یا کشتی یا مجروح روح کردی … (افلاکی ۴/۳۴)
د: شمس الدّین، به یک روز از قیصریه به آقسرا رسید، در مسجدی مسافر شد. بعد از نماز خفتن، مؤذن مسجد به جدّ گرفت که: از مزگت (مسجد) بیرون آی! و بجایی مهمان شو! [شمس] گفت: – مرد غریبم، معذور دار طمع چیزی ندارم. بگذار مرا بیاسایم. مؤذن …. از غایت بی ادبی و چشم بستگی، سفاهت عظیم کرده بسی جفا نمود. [شمس فرمود] که: زبانت بیاماساد! فی الحال زبانش برآماسید و مولانا شمس الدّین بیرون آمد و به سوی قونیه روان شد. (افلاکی ۴/۱۶)
ه: همچنان از اصحاب قدیم منقولست که چون نصرة الدّین وزیر طاب ثراه خانقاه خود را تمام کرد، اجلاسی عظیم کرده علما و شیوخ و اکابر شهر جمع آمده بودند، بعد از ختم قرآن بسماع شروع کرده دم به دم نصرةالدّین وزیر در سماع به حضرت مولانا شمس آسیب می کرد، دست و دامان هاش به دو می رسید و نگاه داشت ارباب بصیرت نداشت، همانا که حضرت مولانا انفعال عظیم نموده دستِ شمس را بگرفت و از سماع بیرون آمد، چندانک اکابر کرام لابها کردند ممکن نشد، بعد از فرو داشت سماع، همان ساعت سر هنگان سلطان رسیده به اهانتِ تمامش بردند و در حال شهیدش کردند. (افلاکی ۱۰۴/۴)
آن چه در این باره می توان گفت این است که تا چنین اتّفاقات در مورد کسی به تواتر نرسد، اطرافیان برای او لقب مناسبی انتخاب نخواهند کرد و هیچ بعید به نظر نمی رسد که این عارف بزرگ از دانش هیپنوتیزم و مانیه تیزم نیز آگاهی داشته است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *