Menu

غزل شماره ۳

3

۱- دو چشمِ «دهخدا»، گر دیده بود آن ماه سیما را
عوض می کرد شرحِ صورت و معنایِ زیبا را
۲- به یُمنِ عشق رازِ آفرینش کشف می گردد
در آخر، یوسفِ سَرگشته می یابد زلیخا را
۳- به دل ها بذرِ عشقی را که شیطان کاشت خُشکاندیم
چه کرد آخر مگر شیطان؟ خدا لعنت کند ما را
۴- دو چشمِ سِرّ بُوَد جُز چشمِ سَر اندر سر عارف
که با آن زیرِ پا، در فرش بیند عرشِ اعلا را
۵- شود روزِ قیامت قامتِ معبودِ من ظاهر
که تا بینند مَردُم قامتِ آن سرو بالا را
۶- به پرواز آی و میدانِ گُشادِ عارفان بنگر
بِزن بر هم در و دروازهِ تنگِ مُصلّا را
۷- شریعت سفره ای گسترده بهر زاهدان امّا
کنند این جمع رندان جمع و یغما، خوانِ یغما را
۸- خلافِ کعبه، حَج رفتند جمعی، سوی تَرکستان
قبول از لطف، خاکِ آل سامان کرد آن ها را
۹- «جلالی» راه و رسم مردمی بگزین که این مَردُم
گُزین کردند مرد راستگویِ باده پیما را
 

غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *