Menu

غزل شماره ۷

7

۱- نتوان زدن چو بوسه لبِ لعل فام را
باری توان زدن به لب آن لعلِ جام را
۲- آن باده ای بنوش که از رنگ و بوی آن
سازی، دو گونه، سرخ و معطّر مشام را
۳- با دلبری بنوش می از صبح تا به شام
آن سان که فرق می نَنَهی صبح و شام را
۴- می با مُصاحبی که شریف است اگر خوری
خواهی نخورد هیچ غَمِ ننگ و نام را
۵- در زیرِ شامِ زلفِ هلال ابرویی نگر
چون در پیاله، پرتوِ ماهِ تمام را
۶- باری من این چنین به سر آورده ام تمام
ایّام عمر و ختم نمایم کلام را
۷- با مصرعی ز شاعرِ رندی که بنگرند
خوانندگان حلاوتِ حُسنِ خِتام را
۸- «راز درونِ پرده ز رندان مست پُرس»
از آن که وام کرده «جلالی» کلام را
 

غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *