Menu

غزل شماره ۷

07

۱- صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
۲- راز درون پرده ز رندان مست پُرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
۳- عنقا شکار کس نشود دام باز چین
کانجا همیشه باد به دست است دام را
۴- در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
۵- ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر بکن هنری ننگ و نام را
۶- در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه دارالسلام را
۷- ما را بر آستان تو بس حقّ خدمت است
ای خواجه باز بین به ترحم غلام را
۸- حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

 

معانی لغات غزل (۷)

 

صوفی: پشمینه پوش، اشاره به پیروان تصوّف.

درون: داخل.

رندان: جمع رِند و این اصطلاحی است که به اشخاص لاتِ آسمانِ جل و آزاده و گردنکش و وارسته از تعلّقات دنیوی و مسامحه کارِ در امور شرع و عاشق پیشه داده می شود و همیشه در ضمیر خود معنای مقابل کلمه زاهد را در اشعار حافظ اِفاده می کند و این یک حالت اعتراضی است که حافظ نسبت به زاهدان ریایی دارد و کلمه ای را که معنای واقعی آن در اذهان رذل و بی سر و پاست به کار می گیرد. توضیحاً فرقه ملامتیّه که بعضی حافظ را به آنها منسوب می دانند، خود را رند می نامیدند یعنی کسی که ظاهر احوالش به افراد حیله گر و بی قید و بند، به امور شریعت شبیه و در باطن، فرد مصلح و بی ریا و بشردوست است (رجوع کنید به ص ۶۰ رندی حافظ).

عَنقا: مرغ دراز گردنی که گردنش رنگ طوق مانند دارد، سیمرغ، مرغ بزرگی که فقط در اذهان اقوام و ملل وجود دارد و معروف الاسم و مجهول الجسم است و در اصطلاح عرفا به انسان کامل گفته می شود.

بازچین: بَرچین، جمع کن.

قدح: پیاله بزرگ.

هنر: فضیلت و کمال، حِرفه و پیشه و شغل، و هنر کردن به معنای کار مهم کردن.

آبخور: روزی و قسمت.

دارالسّلام: خانه جنّت.

 

معانی ابیات غزل (۷)

 

(۱)ای صوفی بیا که شراب در جام چون آینه صاف و روشن است بیا تا صفای می لعلی رنگ را تماشا کنی.

(۲)اسرار پشت پرده و نهانی را از رندان و باده نوشان و عشّاق مست بپرس (مستی و راستی) چرا که زاهدان عالی مقام! را سر آن نیست که از این مقوله سخنی به کسی بگویند و سرّ مگو را فاش نمی کنند…

(۳)دست از کوشش و تدبیر بردار که هرگز عنقا شکار کسی نمی شود و آنها که برای آن دام می گذارند، همیشه دست خالی باز می گردند.

(۴)در این دو روزه دنیا زیاده طلب مباش و عیش و خوشی دائم را از روزگار طمع مدار.

(۵)ای دل غافل روزگار جوانی بسر رسید و تو از عیش و نوش بهره ای نبردی بیا و در سر پیری برای این ننگ و نام هنری از خود نشان بده …

(۶) (و) تا فرصت از دست نرفته است به عیش و شادی گرای و به فکر آینده مباش که در آن دنیا چه خواهد شد. حضرت آدم هم همین کار را کرد و چون در اثر خوردن مواد ممنوعه فرجه زندگانی او تنگ شد بهشت را به ناچار ترک گفت و رفت.

(۷)ای خواجه (ای وزیر) ما را بر آستان تو بس حقّ خدمت است. بار دیگر در احوال این غلام خود به چشم ترحّم نگاهی بینداز.

(۸)ای نسیم صبا از جانب من برو و مراتب بندگی مرا به جام شراب ابلاغ کن و بگو که حافظ مرید تست.

 

شرح ابیات غزل (۷)

 

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف

 

*

 

روی سخن در این غزل با مخالفان قسم خورده حافظ یعنی زین الدین علی کلاه و عبدالله بنجیری است که از علماء اعلام زمان و از مخالفین جدّی حافظ بودند. توضیح آنکه به سبب نزدیکی حافظ با شاه شجاع و تعریضهایی که این شاعر یکرنگ و بی ریا در اشعار خود نسبت به آنها روا می داشت، پیوسته در صدد توطئه علیه شخص شاه شجاع بوده و منظور نهایی آنها این بود که شاه را در قبضه قدرت خود داشته باشند و سر منشاء این مخالفت ها هم غزل های ایهام دار حافظ بود که مردم می خواندند و از تعبیرات آن لذّت می بردند. حافظ در این غزل خطاب به شیخ علی کلاه که مخالف شرب مسکرات است می گوید بیا به بین که شراب زلال در جام چه صفائی دارد!

در بیت دوم می گوید ای صوفی عالی مقام! متظاهر قشری! حکمت بالغه دین را از رندان مستی چون من بپرس. امثال شما قابلیت درک اینگونه مسائل را ندارید. در بیت سوم از آنجایی که شاه شجاع خود را به لقب عنقا ملقّب کرده بود می گوید: این قدر در صدد توطئه علیه شاه شجاع و نفوذ در او مباش این شیر شکار تو نیست. و توصیه او این است که در عیش نقد کوش که حضرت آدم هم همین کار را کرد. میبدی در کشف الاسرار در تفسیر آیات ۳۵ و ۳۶ سوره ی بقره که حافظ بدان اشاره کرده است چنین می فرماید: «نگر تا ظنّ نبری که از خواری آدم بود که او را از بهشت بیرون کردند. آن از علوّ همّت آدم بود. متقاضی عشق به در سینه آدم آمد که ای آدم جمال معنی کشف کردند و تو به نعمت دارالسّلام بماندی! آدم جمالی دید بی نهایت که جمال هشت بهشت در جنب آن ناچیز بود. همّت بزرگ، دامن وی گرفت که اگر هرگز عشق خواهی باخت بر این درگه باید باخت:

 

گر لابد جان به عشق باید پرورد

باری غم عشق چون تویی باید خورد

فرمان آمد که: یا آدم اکنون که قدم در کوی عشق نهادی از بهشت بیرون شو که این سرای راحت است و عاشقان درد را با سلامت دارالسّلام چه کار؟ همواره حلق عاشقان در حلقه دام بلا باد!

«عشقت به در من آمد و در در زد

در باز نکردم آتش اندر در زد»

 

*

 

در بیت هفتم اشارتی به تورانشاه وزیر شاه شجاع دارد و از او می خواهد که در کشمکش و رقابت بین او و حاسدان قشری، طرف او را داشته باشد و در بیت مقطع، شاعر همانطور که استاد جلال همائی فرموده اند، ایهام لطیفی به کار گرفته هم جام شراب را به شیخ تشبیه نموده و هم ایهامی است به شیخ جام رحمه الله علیه ( ۴۴۱-۵۳۶ هجری قمری) که به خُم شکنی و سخت گیری مشهور و در اجرای حدّ شرعی بی رحمانه عمل می کرد. لیکن مرحوم دهخدا عقیده دارند هر دو کلمه جام در دو مصراع (خام) صحیح است و خامِ می را در برابر می پخته (می فخنج) دانسته و طبق نظریه ایشان معنای بیت چنین می شود:

 

ای نسیم صبا مراتب بندگی مرا به شیخ خام ابلاغ کن و به او بگو حافظ مرید میِ خام است.

و نویسنده این سطور نظر استاد همائی را منطبق با شیوه گفتار ایهام گونه حافظ دانسته و معتقد است که حافظ به سبب تشابه زندگانی شیخ الاسلام ابونصر احمد بن نامقی جامی با امیر مبارزالدین (همانطور که در مقامات ژنده پیل آمده است) با شیخ جام و رفتارهای خشن او در مرحله دوم زندگیش موافق نبوده است و این ایهام (شیخ جام) که هم پیاله شراب و هم جامی را منظور دارد ارجح است چه شیخ جام در جوانی شراب خوار بوده و سپس تغییر رویه داده خم شکن و تعزیر کار! می شود.

***

راز درون پرده ز رندان مست مپرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *