Menu

غزل شماره ۱۳

13

۱- ای که یک عمر مانده ای در خواب
چشم بُگشا و مانده را دریاب
۲- به خرابات دید هشیاری
هر که آباد بود، مَست و خراب
۳- با طمأنینه و صدای بلند
گفت ای لوطیان فرصت یاب
۴- باختن عُمر، بهرِ باده چه سود
خود چه بُردید بهره از مِی ناب؟
۵- یک صدا گشته جملگی، گفتند:
بازکُن چشم و بازگیر حجاب
۶- تا ببینی که عقلِ اوهامی
این شنا نابَلَد، در این مُرداب:
۷- ادّعا می کند نجات دهد
هر غریقی که غَرق گشته در آب
۸- گو، چه داند ز غرق و کیست غریق
سود چِبوَد، زیان چه، چیست جواب؟
۹- دَر پیِ این سخن «جلالی» گفت
این سخن دَر قِبالِ صرفِ شراب:
۱۰- عقل و جَهلند مِصرَعِ یک بیت
هر دو یک لنگه اَند، از یک باب
غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *