Menu

غزل شماره ۱۳

13

۱- می دمد صبح و کِلَّه بست سحاب
الصَّبوح الصَّبوح یا اصحاب
۲- می چکد ژاله بر رخ لاله
المُدام المُدام یا اَحباب
۳- می وزد از چمن نسیم بهشت
هان بنوشید دم به دم می ناب
۴- تخت زمرّد زده ست گل به چمن
راح چون لعل آتشین دریاب
۵- در میخانه بسته اند دگر
اَفتَتَح یا مُفَتِّح الاَبواب
۶- لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه های کباب
۷- در چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
۸- بر رخ ساقی پری پیکر
همچو حافظ بنوش باده ناب

 

معانی لغات غزل (۱۳)

 

می دمد: طلوع می کند.

کِلّه: پرده، سایبان، خیمه، چادر.

کِلّه بستن: سایبان بستن و خیمه زدن با پارچه های نازک بهاره.

الصّبوح: باده بامدادی، مخفّف اَتونی الصبّوح یعنی باده صبحگاهی را به من ده.

صبوحی: باده یی که صبحگاهان می نوشند.

اصحاب: جمع صاحب، دوستان، یاران.

ژاله: شبنم.

مدام: شراب.

احباب: جمع حبیب، دوستان، یاران.

هان: کلمه تنبیه برای آگاهی دادن.

زُمرُد: مخفّف زمرّد از احجار کریمه سبز رنگ.

تخت زُمرُد: (استعاره) چمن سبز.

راح: شراب قرمز.

افتتح: بگشا، باز کن.

مفتّح الابواب: گشاینده درها.

موسم: فصل، هنگام، وقت.

 

معانی ابیات غزل (۱۳)

 

(۱)سپیده بامدادی در حال دمیدن، و ابر خیمه و سایبان زده است ای یاران باده بیاورید! باده بیاورید!

(۲)شبنم بر چهره لاله می چکد. ای دوستان شراب! شراب بیاورید!

(۳)نسیم بهشتی از سوی چمن وزان است، دَم به دَم شراب ناب بنوشید.

(۴)گل سرخ در چمن بر تخت زمرّد نشسته است. شراب آتشین سرخ فام را دریاب.

(۵)در میخانه را دگر بار بسته اند. ای خداوندِ گشاینده درها آن را بگشای.

(۶)لب و دندان تو بر جانها و سینه های سوخته و کباب شده حقّ نمک دارند.

(۷)در چنین موسم و فصلی شگفت آور است که اینطور با عجله و شتاب در میکده ها را به بندند!

(۸)با نگریستن به روی ساقیِ زیبا و پری پیکر، مانند حافظ باده خالص و ناب بنوش.

 

شرح ابیات غزل (۱۳)

 

وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلان

بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور

 

*

 

۱-خواجو کرمانی:

طَلَع الصُّبح مِن وَراءِ حِجاب

عَجِّلو بِالرحین یا اَصحاب

 

*

 

و حافظ تحت تأثیر خواجو در اوّلین فصل بهاری که شاه شجاع به اقتضای سیاست عوام فریبانه، همانند پدرش در میخانه ها را بسته است این غزل را سروده است.

۲-در این غزل هشت بیتی، شاعر در پنج بیت مؤکداً و تکراراً دوستان را به باده نوشی فرا می خواند و این ناشی از روح مغرور و شجاعانه اوست که تسلیم ریاکاری و تظاهر نشده به شاه شجاع می فهماند که ما همانیم که هستیم و همان خواهد بود.

۳-شاعر در سه بیت دیگر نیز به موضوع بستن میخانه ها اشاره و اظهار شگفتی کرده و در بیتی به شاه شجاع می فهماند که تو حقّ نمک بر دل سوخته من داری و این کنایتی است که وگرنه شدیدتر از این سخن می گفتم.

۴-ردیف ابیات این غزل به نحوه غزل چاپ قزوینی – غنی است و بطور وضوح مشهود است که جای ابیات ششم و هفتم باید با هم عوض شوند تا خللی در معنا به وجود نیاید و از اینگونه موارد کم نیست و چون سلیقه ها مختلف است، چاره کار در دست یک شورای عالی ادبی است که از طرف مقامات رسمی به این موضوع و حذف بعضی ابیات و در مواردی اضافه کردن ابیاتی از نسخ مهجور موجود اقدام و یک نسخه رسمی دیوان حافظ پیشنهاد نمایند تا بسیاری از مشکلات از میان برخیزد.

 
***
 
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *