Menu

غزل شماره ۱۶

16

۱- اِی بَندیِ دلبند، که داده ست عذابت
دَر بند، چسان می گذرد دورِ شَبابت
۲- آوار شود بَر سرِ او خانه اش از جور
آنگونه که کردست چنین خانه خرابت
۳- بَرگو، به من ای بلبلِ گویا به چه جُرمی
هم باز گرفتندت و هم دانه و آبت
۴- امّید که هرگز نرسد خواب به چشمش
آن کس که گرفته ست زِ تو خوردَن و خوابت
۵- هر بار که از مادرِ پیرِ تو کنم یاد
سوزد دلم از بهرِ تو و مامت و بابت
۶- تو نوگلِ بُستان و چمن بودی و چیدند
از شاخه و بُردند و گرفتند گلابت
۷- با تیرِ ستم زخمی و بر آتشِ بیداد
ای طایرِ قُدسی، زِ چه کردند کبابت
۸- ای کاش شود کور، وِرا چشم و نبیند
آن ظالم گیرنده ات اندر تب و تابت
۹- بستند اگر بر تو ره، آن راهزنان باز
یارانِ تو پویند ره و رسمِ صوابت
۱۰- هُشدار «جلالی» که حسابی و کتابیست
در آخر و هر چند که پاک است حسابت
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *