Menu

غزل شماره ۱۶

15

۱- ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
۲- خواهم بشد از دیده درین فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل و مأواگه خوابت
۳- درویش نمی پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه ی آمرزش و پروای صوابت
۴- راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
۵- تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
۶- هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
۷- دور است سرآب در این بادیه هشدار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
۸- تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
۹- ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
۱۰- حافظ نه غلامی است که از خواجه گریزد
لطفی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

 

معانی لغات غزل (۱۶)

 

قدسی: منسوب به عالم قدس، پاک و منزّه.

نقاب: پوشش و حفاظ پارچه یی نازک از توری تیره که بانوان به وسیله بندی بر روی پیشانی خود بسته و در جلوی صورت آویزان نموده در نتیجه آنها قادر به دیدن اطراف و اطرافیان از دیدن چهره آنها محروم بودند.

مرغ بهشتی: کنایه از طاووس است که آنهم مانند حضرت آدم از بهشت رانده شد، معشوق خوش اندام.

درویش نمی پرسی: از حال درویش نمی پرسی.

راه زدن: راه را به قصد دستبرد بستن.

راه دل زدن: غارت دل کردن.

ثواب: اجرِ اخروی.

خماری: خمارین، مخمور، دردسری که پس از صرف شراب و رفع مستی دست می دهد.

چشم خماری: چشم می زده و مست.

جناب: درگاه، آستانه.

سَرِ آب: سرچشمه.

شرابت: شراب تو و در اینجا کنایه از چشمهای مست تو است.

غول بیابان: موجودی افسانه یی و هیولا مانند که در بیابانها به سر برده و مسافرین را گول زده و با خود می برد.

سراب: زمین شوره زار مسطّح که در دل روز و زیر آفتاب در اثر انعکاس زاویه نور از دور به مانند آب نما و دریا به چشم مسافرین آمده و سبب گمراهی و انحراف آنها می شود.

غلط: اشتباه.

خواجه: سرور، ولی نعمت، وزیر، عنوان برای دانشمندان و بزرگان شهیر.

 

معانی ابیات غزل (۱۶)

 

(۱)ای فرشته بهشتی! چه کسی روپوش از چهره ات به کنار زده و به دیدارت نایل می آید؟ و ای طاووس زیبا و مرغ بهشتی! چه کسی به تو آب و دانه داده و تو را می پروراند؟

(۲)در این خیال آزار دهنده و جگرسوز که آغوش گرم چه کسی دربرگیرنده و خوابگاه تست، خواب را از چشمان من ربوده است.

(۳)پُرسشی از حال این درویش نمی کنی! از این می ترسم که اندیشه آمرزش و پروای پاداش آخرت در سر تو نباشد.

(۴)آن چشمهای می زده، دل عشّاق را از راه به در بُرد و چنین بر می آید که چشمانت مست و خرابند.

(۵)آن تیر عشوه یی که به سوی دلم رها کردی چندان کاری نبود تا بار دیگر رای درست تو چه اندیشه و اراده کند؟

(۶)(از این که) هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی، بر می آید که آستان و درگاه منزلت بلند است! و ناله ما به آن نمی رسد.

(۷)در این بیابان تا سرچشمه آب راه زیادی است. به هوش باش تا غول بیابان با منظره سراب تو را نفریبد و از راه به در نبرد.

(۸)ای دل! روزگار جوانی تو به اشتباه و غفلت سپری شد. باید دید در این ایّام پیری چه راه و روشی را در پیش می گیری.

(۹)ای کاخ امّید و آرزوهای دل من که جایگاه دلخواه دل منی، از خدا می خواهم که از چشم زخم و بلای روزگار در امان باشی.

(۱۰)حافظ بنده یی نیست که سر از فرمان سرور و ولی نعمت خود برتابد. با من سر لطف دیرین باز آی که از پرخاش و دلگیری تو آزرده خاطرم.

 

شرح ابیات غزل (۱۶)

 

وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن

بحر غزل: هزج مثمّن اخرب مکفوف محذوف

 

*

 

صورت ظاهر غزل به ویژه در چهار بیت اوّل مشابه غزل عاشقانه بوده و در ابیات بعدی ایهاماتی مشهود است که مربوط به روابط فیمابین حافظ و خواجه جلال الدّین تورانشاه وزیر در بُرهه یی از زمان است. تورانشاه مردی عاقل و مال اندیش و از دوستداران حافظ بود که در مقام وزارت نمی توانست همه اعمال و رفتار دوستان را تأیید کند و فی الجمله مشاهده می شود که گاهگاه حافظ ابیاتی از سر گلایه اشاره به او دارد. در این غزل هم در بیت ششم حافظ می فرماید هر چه ناله و خواهش کردم مورد اجابت تو واقع نشد و در بیتهای بعدی بطورِ مسلّم هشدار و زنهار حافظ مربوط به یک مسئله فیمابین است که چندان معلوم نیست. بالاخره در دو بیت آخر غزل همانطور که شیوه همیشگی شاعر است که پس از گلایه حالت انعطاف و نرمی را در پیش می گیرد به دعاگویی و استمالت پرداخته و به حالت اعتراض و پرخاش قبلی تورانشاه اشاره کرده می گوید لطفی کن و از حال اعتراض و سرزنش به درآمده و با من همچنان باش که اوّل بودی.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *