| ۱- |
آن که آراست زمین را و زمان، خوش آراست |
|
نه در آن جایِ اگر باشد و نی چون چراست |
|
|
| ۲- |
آن چه در دَهر روا نیست نمی باید بود |
|
آن چه را هست رَوا، شُبهَه نباشد که رواست |
|
|
| ۳- |
هر چه را قسمتِ ما نیست نباید خواهیم |
|
هر چه را هست، همین است و همین باید خواست |
|
|
| ۴- |
گردش و چَرخِشِ افلاک نباشد بی نظم |
|
هر چه را هست تحرّک همه را نظم و به جاست |
|
|
| ۵- |
از شبِ تیره نَپُرسند که خورشید چه شد |
|
یا که از روز که حالی شبِ دیجور کجاست |
|
|
| ۶- |
خَبط از تُست اگر خَبط و خطا می بینی |
|
نتوان گفت در این دایره یک نقطه خطاست |
|
|
| ۷- |
چشمِ عارف بُوَد از حَظِّ بَصَر روشن و باز |
|
گوشش از کثرتِ تَکبیر پُر از بانگ و نواست |
|
|
| ۸- |
آن چه بینی همه او باشد و از جانبِ او |
|
نه زِ مَن یا زِ تو یا از من و ما یا که شماست |
|
|
| ۹- |
چشمِ دل باز نگهدار «جلالی» و ببین |
|
که یکی هست و همه اوست، نگو کیست؟ خداست |
|
 |