Menu

غزل شماره ۲۹

29

۱- هر آن که در تو ستم پیشه رحم رأفت جُست
مدام چهره به اشک از سرِ ندامت شُست
۲- فُغان که در تو ندیدم ز دوستی اثری
که فکرِ خَصم من و دوستیش در سَرِ تُست
۳- وفایِ عهد که فرض است در مَرامِ تو نیست
عقیده تو به تَحبیب، سخت باشد سُست
۴- چِسان ندانم باید دلت به دست آورد
چگونه باید اندر دِلَت محبّت جُست
۵- تویی که کاهل و سستی به عشق ورزیدن
مَنَم خلافِ تو در کارِ عشق، چابُک و چُست
۶- به باغِ سبزِ دِلَت، خارِ دُشمنی رویید
گُلی که رایحه اش دوستی ست در تو نَروست
۷- به کارِ عشق کسی سود بُرد آخرِ کار
که فکرِ عاقبت کارِ خویش کرد نخست
۸- شکست عهدِ محبّت به نفعِ دشمن، دوست
نه دوستیش «جلالی» نه عهد بود دُرُست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *