| ۱- |
کیست اندر سینه پنهان است و در تاب و تب است |
|
دائماً وردِ زبانش ذِکرِ یا رب یا رب است |
|
|
| ۲- |
از چه می نالد به شب هنگام، هنگامِ دعا |
|
چیست گو مقصودش از ذکری که او را بر لب است |
|
|
| ۳- |
گفتمش گو کیستی؟ نام تو و کارِ تو چیست |
|
گفت نامِ من دل و کارم دُعا روز و شب است |
|
|
| ۴- |
با چه طالع این دلم یا رَب ز مادر زاده شد |
|
وَه! ندانم در کدامین بُرجِ نَحسَش کوکب است |
|
|
| ۵- |
یا که آن یاری که او را این چنین نومید کرد |
|
بر چه آیین است و دین، او را کدامین مذهب است |
|
|
| ۶- |
از چه اندر فکرِ بیَ مَرکَب نمی افتد سوار |
|
آن که باشد رویِ زین و زیرِ پایش مَرکب است |
|
|
| ۷- |
مَشرَب از زقّوم بادش آن که او از آبِ جَور |
|
خلق را نوشانَد و گوید که عالی مشرب است |
|
|
| ۸- |
هان مبند ای دل به عهد دلبر پیمان گُسِل |
|
دِل، اگر بَستی بدان ز آن دِل سیه، روزت شبست |
|
|
| ۹- |
روزگارت چون «جلالی» می شود آخر سیاه |
|
کاو چنین از دستِ آن دلدارِ سیمین غبغب است |
|
 |