Menu

غزل شماره ۳۲

32

۱- کیست اندر سینه پنهان است و در تاب و تب است
دائماً وردِ زبانش ذِکرِ یا رب یا رب است
۲- از چه می نالد به شب هنگام، هنگامِ دعا
چیست گو مقصودش از ذکری که او را بر لب است
۳- گفتمش گو کیستی؟ نام تو و کارِ تو چیست
گفت نامِ من دل و کارم دُعا روز و شب است
۴- با چه طالع این دلم یا رَب ز مادر زاده شد
وَه! ندانم در کدامین بُرجِ نَحسَش کوکب است
۵- یا که آن یاری که او را این چنین نومید کرد
بر چه آیین است و دین، او را کدامین مذهب است
۶- از چه اندر فکرِ بیَ مَرکَب نمی افتد سوار
آن که باشد رویِ زین و زیرِ پایش مَرکب است
۷- مَشرَب از زقّوم بادش آن که او از آبِ جَور
خلق را نوشانَد و گوید که عالی مشرب است
۸- هان مبند ای دل به عهد دلبر پیمان گُسِل
دِل، اگر بَستی بدان ز آن دِل سیه، روزت شبست
۹- روزگارت چون «جلالی» می شود آخر سیاه
کاو چنین از دستِ آن دلدارِ سیمین غبغب است
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *