Menu

غزل شماره ۳۳

33

۱- شوم فدایِ سرِ دلبَری که پای تو بَست
به عهد و قول و، دلِ ساده در وفایِ تو بست
۲- بدان، نخست مَنَش مَطمِحَ نظر بودم
بُرید از من و دِل کَند و در هوایِ تو بست
۳- به یک اشارتِ اَبرو که آن پیری رو کرد
گذشت از گُنه و دیده از جفایِ تو بست
۴- نه فِکر دار و ندارِ تو کرد و نی کم و کسر
دل آن موافقِ دلبند در رضایِ تو بست
۵- بِکَرد سرعت و رُتبَت برای مرکبِ خویش
چو اسبِ لَنگِ تو تنظیم و در قفایِ تو بست
۶- تو را نَبُد هنری، جُز ادا و جز اطوار
ز شور و شوق دل اندر کِرِشمه هایِ تو بست
۷- «جلالی» ار نکند فاش رازِ خود چه کند
که دل به عشقِ وِی، امّید در فنایِ تو بست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *