Menu

غزل شماره ۳۴

34

۱- کور از دو دیده را، به تماشا چه حاجتَست
معشوقهِ پری وشِ زیبا چه حاجتست
۲- آن دیده را که روز و شبَش بی تفاوتست
دیدارِ چشمِ نرگِس شهلا چه حاجتست
۳- لحن و بیانِ نرم به گوشش بُوَد ضرور
او را دِگر مخاطبِ گیرا چه حاجتست
۴- ای پادشاهِ حُسن، کریمانه فیض بخش
دانی! دگر مپرس گدا را چه حاجتست
۵- من بنده ی صدیّقم و بر تُست آشکار
اِظهارِ فضل در بَرِ دانا چه حاجتست
۶- ما را به آرزویِ دلِ خویشتن رسان
با بوسه ای، تو را به تمنّا چه حاجتست
۷- مُشتاقِ خود هر آینه بسیار دیده ای
ما هَم یکی، مپرس که ما را چه حاجتست
۸- با دشمنان ملایمی، این هم ز حُسنِ تست
با دوستان مگو که مدارا چه حاجتست
۹- من ماهیم، تو ماهی و دریادلی، مرا
دریا غَنیمتَست، به صحرا چه حاجتست
۱۰- در خَلوَتَش «جلالی» از او دست برمدار
«خلوت گزیده را به تماشا چه حاجتست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *