Menu

غزل شماره ۳۹

39

۱- ای آن که حَرف، از لبِ لعلت، چو شکر است
دندانِ همچو عاجِ تو قندِ مُکَرَّر است
۲- روی تو در کنارهِ زُلفِ شَبَت مدام
چون قرصِ مَه منوّر و چون مِهرِ اَنوَر است
۳- کردم شبیه، رویِ تو با ماهِ آسمان
آن ماه، ماهِ دیگر و این، ماهِ دیگر است
۴- سرگَشته است و گیج، ز دیدارِ رویِ تو
بی خطّ و خال و سَرد، چو گویِ مدوّر است
۵- باشد به باغ از آن قد و بالای خوش خرام
شرمنده، سر به زیر، به هر جا صنوبر است
۶- شمشاد و سَرو، لافِ برازندگی زنند
این هر دو را مقام ز قَدرِ تو کمتر است
۷- یک شب بیا به خانهِ ما تا که بنگری
یابَنده ات چو بوف به ویرانه اندر است
۸- نُقل و نبات و بادهِ ناب و گل و گلاب
حاضر کنیم بهرِ تو، ما را میسّر است
۹- یک بار وعده کردی و امّا نیامدی
ما را هنوز دیده به دیدار، بر در است
۱۰- ای کاش از برایِ خود، آگاه می شدم
در دِل چه نیّت و چه خیالیت در سر است
۱۱- گفتی هر آن چه بود و نگفتی زِ قولِ او
با خود، که او دِلَش ز «جلالی» مکدّر است
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *