Menu

غزل شماره ۴۹

49

۱- دِل بلاکِش عاشق، بلایِ خویشتن است
گِلایه از که کند؟ مُبتلایِ خویشتن است
۲- مرا دلی ست که گوشش به پندِ واعظ نیست
به رأیِ خویشتن است و بلایِ خویشتن است
۳- خطاست کوشش و دل سوزی از برای بَقا
برایِ آن که به فکرِ فنایِ خویشتن است
۴- نِگَر به دَکّهِ عطّار و نظمِ طَبلهِ آن
که هر چه را که ببینی به جایِ خویشتن است
۵- به پایِ خلق، گناهِ نکرده ننویستند
حساب و دفترِ هر کس برای خویشتن است
۶- برای هر عمل، عکس العمل بُوَد چو صدا
به هر که هر چه رسد، آن جزایِ خویشتن است
۷- بُوَد چو کوه، گناهِ «جلالی» و گوشش
به کوه و گوش به زنگِ ندایِ خویشتن است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *