| ۱- |
برقِ آن چشم، شهابی به شبِ تارِ من است |
|
گرمی اَش بارقه ای از تن تب دار من است |
|
|
| ۲- |
رفته در خواب وِرا نرگس و شب های دراز |
|
قاصِرُالطَّرف، از آن دیدهِ بیدارِ من است |
|
|
| ۳- |
نادراً در سخن این رِند، بلی می گوید |
|
لفظ نه، بر دو لبِ نادره گفتارِ من است |
|
|
| ۴- |
آشنا بودنِ خود را کند اقرار امّا |
|
عشق را هرگز و اندر پیِ انکارِ من است |
|
|
| ۵- |
هر زمان لب به تَعرُّض بگشاید این رند |
|
بنمایانَدَم از لحن که غم خوارِ من است |
|
|
| ۶- |
بی وفایی کند اندر عمل امّا به زبان |
|
سعی دارد بنماید که وفادارِ من است |
|
|
| ۷- |
کارِ او عهد شکستن بود و عُذرِ گناه |
|
من وفا دارم و بخشیدنِ او کارِ من است |
|
|
| ۸- |
آنکه این گونه «جلالی» به غزل شرحش داد |
|
رِند و دُزدِ دل و با این همه دلدارِ من است |
|
 |