Menu

غزل شماره ۵۰

50

۱- برقِ آن چشم، شهابی به شبِ تارِ من است
گرمی اَش بارقه ای از تن تب دار من است
۲- رفته در خواب وِرا نرگس و شب های دراز
قاصِرُالطَّرف، از آن دیدهِ بیدارِ من است
۳- نادراً در سخن این رِند، بلی می گوید
لفظ نه، بر دو لبِ نادره گفتارِ من است
۴- آشنا بودنِ خود را کند اقرار امّا
عشق را هرگز و اندر پیِ انکارِ من است
۵- هر زمان لب به تَعرُّض بگشاید این رند
بنمایانَدَم از لحن که غم خوارِ من است
۶- بی وفایی کند اندر عمل امّا به زبان
سعی دارد بنماید که وفادارِ من است
۷- کارِ او عهد شکستن بود و عُذرِ گناه
من وفا دارم و بخشیدنِ او کارِ من است
۸- آنکه این گونه «جلالی» به غزل شرحش داد
رِند و دُزدِ دل و با این همه دلدارِ من است
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *