Menu

غزل شماره ۵۱

51

۱- حُسن، هر جا که بُوَد، موردِ تحسینِ من است
مایه ی شادی و شورِ دل غمگینِ من است
۲- رویِ زیباست نشانی ز خداوندِ جمیل
هر که را، هست، پرستیدنش آیین من است
۳- هر گُلی را که درآورده سر از باغ بلوغ
آری آن نوگُلِ رعنا، گُل و نسرین من است
۴- من چو فرهادم و آن خسروِ شیرین دَهنان
شهرهِ شهر شما، شاهد شیرین من است
۵- عامل کشف و شناسایِ تو ای جانِ جهان
یک نگاه و نظرِ چشم جهان بینِ من است
۶- دیگران گر ز ملاقاتِ تو محروم شدند
این ز عزمِ تو و از قدرتِ تلقین من است
۷- شده از پاسخِ نفیِ تو سیه رویی سرخ
او رقیب است و رُخَش سفره ی رنگین من است
۸- همه شب وردِ «جلالی» سخن حافظ بود
«روزگاریست که سودایِ بُتان دین من است»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *