Menu

غزل شماره ۵۷

57

۱- مائیم و خیلِ دشمنِ بدنام و چند دوست
بَدخواه، خصمِ جان و حسود از حسد عدوست
۲- درد و بلایِ من به سر خصمِ دیو خوی
جانم فدای دوست، که ذاتاً فرشته خوست
۳- «نیکو»ست نام نیک دلارام و گفته اند
سالی نکو بُوَد که بهارانِ آن نکوست
۴- آن مایه حیات که مطلوب خضر بود
ما یافتیم در خُم سرداب و در سبوست
۵- با غنچهِ خموشِ فرو بسته لب، هزار
تا چند در تصوّرِ خود گرمِ گفتگوست
۶- یک گام، گُل نرفته سوی بلبل از چه گل
پا را به جو نهاده و سرگرمِ شست و شوست
۷- صیّادِ روبَه آمد و اُشتر فرار کرد
چون دید بی معاینه اش می کنند پوست
۸- آرایشِ کلام «جلالی» اثر نکرد
در آن که فکر زینتِ اندام و رنگ و روست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *