Menu

غزل شماره ۵۹

59

۱- برای دیدن و تجدیدِ عهد دَر بَرِ دوست
به اشتیاق زدم حلقه ی دوش بر دَرِ دوست
۲- دو دیده بر در و ناگاه با گشودن آن
جمالِ دوست عیان گشت در برابر دوست
۳- ندیده بودمش آخر دو ماه و روشن شد
دو دیده باز به ماه جمال و منظر دوست
۴- سلام کردم و از پوزش مُدَلَّلِ من
به سان آینه شد سینه مُکَدَّر دوست
۵- شکسته باد و سر و دست و پایِ سنگ دلی
اگر ز روی عداوت شکست گوهر دوست
۶- سرم چو گوی به پایِ چنین عزیزِ دلی
بود تن و دل و جانم تصدّق سر دوست
۷- رسان سلام «جلالی» به آن مُکَرَّم باز
«صبا اگر گذری افتدت به کشورِ دوست»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *