Menu

غزل شماره۶۴

64

۱- تو را به قافله گر مَنصبِ جلوداری ست
مرو به خواب که کارِ تو کار دشواری ست
۲- وگر به شانه مردم سوار و سرباری
نبود و خوابِ تو بهتر ز بود و بیداری ست
۳- مکن که هر که طرف داری از مقصّر کرد
ره صواب نپیمود و زشت رفتاری ست
۴- به زور، مالِ غنی را به این و آن دادن
نه راه و رسم عدالت که رسم عیّاری ست
۵- مگو دروغ و مکن کسب و کار با نیرنگ
چه گفته ای؟ به خودآ، این چه کار و کرداریست
۶- بخیلی ار که شبی مست بود و بخشش کرد
شبش ز روزش و مستیش به ز هشیاری ست
۷- بگو به حُسن فروشان که ما به نقد حیات
به خدمتیم که این بهترین خریداری ست
۸- متاعِ حُسن اگر خانگی ست مرغوبست
نه آن متاع که هر دستی است و بازاری است
۹- مرا به حِصنِ حَصین همدم است، حسن تمام
چو نقدِ گنج که در کُنجِ چار دیواری است
۱۰- چه علّت است ندانم برند دست به دست
متاعِ شعرِ «جلالی» که از هنر عاری ست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *