| ۱- |
جنسِ دو پا هر آینه گر این شکم نداشت |
|
هرگز به عمرِخویش غمِ بیش و کم نداشت |
|
|
| ۲- |
دایم لبش ز خنده چنان گل شکفته بود |
|
بهر شکم اگر که شب و روز غم نداشت |
|
|
| ۳- |
هرگز برای نان پی آزار کس نبود |
|
هرگز روا به هیچ نفس کش ستم نداشت |
|
|
| ۴- |
دیگر کسی بخیل و سخی را نمی شناخت |
|
دیگر کسی توقّع جود و کرم نداشت |
|
|
| ۵- |
یارب چه می شد ار که بشر هم چنان مَلَک |
|
می بود بی خوراک و وجودش عدم نداشت |
|
|
| ۶- |
قلبش هماره چون دلِ کَرّوبیان ز عشق |
|
بی بهره بود و دیده اش از اشک نم نداشت |
|
|
| ۷- |
باری «جلالی» ار که چنین بود هیچ مرد |
|
در فکر زن نبود و زنی در حرم نداشت |
|
 |