| ۱- |
از قفس گر جَست و مرغِ دلگشایی رفت رفت |
|
یا اگر آرام جانی از سرایی رفت رفت |
|
|
| ۲- |
با عزیزان گرم و گیرا باش زیرا همدمی |
|
گر ز دَم سردی و حرف ناروایی رفت رفت |
|
|
| ۳- |
سعی کن تا نشکند در بینتان چوبِ ادب |
|
ورنه گر از عینِ عین، آب حیاتی رفت رفت |
|
|
| ۴- |
با دو گوشت ناسزا خواهی شنیدن پس مگو |
|
از زبانم گر به خلقی ناسزایی رفت رفت |
|
|
| ۵- |
همچو نانِ قرضی آن را باز پس می آورند |
|
تا نپنداری به مردم گر جفایی رفت رفت |
|
|
| ۶- |
ایمن از تیرِ بلا گردی به پوزش ای بسا |
|
از بَرِ گوشِ تو گر تیر بلایی رفت رفت |
|
|
| ۷- |
خوبِ من بپذیر پوزش از «جلالی» ، بازگرد |
|
بین ما از رویِ سَهو اَر ماجرایی رفت رفت |
|
 |