Menu

غزل شماره ۹۰

90

۱- بشنو حدیثِ ما را خوش باشد این حکایت
از بهر دیگران هم باشد روا، روایت
۲- روزی شدیم عاشق بر دختری که می بود
سر خیلِ خوبرویان، طغیانگرِ ولایت
۳- تا بی ادب نخواند ما را به بزم، یک چند
بودیم گنگ و کردیم شرطِ ادب رعایت
۴- ما را مصاحبی بود خوش لفظ و رند و چالاک
شوخ و لطیفه پرداز، پرگو به حدِّ غایت
۵- یک شب به بزم دیدند این هر دو یکدگر را
آن جا رفیق حرّاف شد مورد عنایت
۶- اظهار عشقِ دختر چون آتشی که افتد
در پنبه کرد اندر جان و دلش سرایت
۷- من این میانه محروم ماندم ز وصل و هر چند
مشهورِ شهر بودم در عشقش از بدایت
۸- کم رویی و سکوتند این هر دو آفتِ عشق
در پیشِ خویش دارم از خویشتن شکایت
۹- از ما گذشت و باری این نکته ات بگویم
ما نادمیم اکنون بی حدّ و بی نهایت
۱۰- گفتم حدیث دل را از آن سبب «جلالی»
گر عاشق است محجوب شاید شود هدایت
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *