| ۱- | زان یارِ دلنوازم شکریست با شکایت |
| گر نکته دانِ عشقی، خوش بشنو این حکایت | |
| ۲- | بی مزد بود و منّت هر خدمتی که کردم |
| یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت | |
| ۳- | رندان تشنه لب را جامی نمیدهد کس |
| گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت | |
| ۴- | در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا |
| سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت | |
| ۵- | چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی |
| جانا روا نباشد خون ریز را حمایت | |
| ۶- | در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود |
| از گوشه یی برون آی ای کوکب هدایت | |
| ۷- | از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود |
| زنهار از این بیابان وین راه بینهایت | |
| ۸- | این راه را نهایت صورت کجا توان بست |
| کِش صد هزار منزل بیش است در بدایت | |
| ۹- | هر چند بُردی آبم روی از درت نتابم |
| جور از حبیب خوش تر کز مدّعی رعایت | |
| ۱۰- | عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ |
| قرآن ز بَر بخوانی در چارده روایت | |
معاني لغات غزل (۹۰)
دلنواز: نوازش دهنده دل، دلآرام، مهربان.
نكته: سخن پاكيزه و بكر، مطلبي كه با دقت نظر درك آن ممكن باشد، مضمون لطيف.
نكتهدان: داننده مضامين لطيف و بكر.
خوش: خوب.
مخدوم: صاحب اختيار خادم، سرور، فرمانده، آمر به خدمتگزار.
مخدوم بيعنايت: (استعاره) معشوق بيملاحظه و نامهربان.
ولي: نامي از نامهاي خداي تعالي، در اصطلاح صوفيه به معناي پيرومراد، فاني در خويش و باقي به مشاهده حق تعالي، دوست صديق و يار نيكان.
وليشناسان: عارفان وشناسندگان مردانحقكه اخفايحالخودكنند، شناسندگانمقربان الهي.
مپيچ: درگيرمشو.
به غمزه: با ناز و كرشمه.
كوكب: ستاره.
كوكب هدايت: ستاره راهنما، ستارهيي كه در شب مسافران را راهنماي جهت است (جدي)، اشاره به آيه شريفه ۱۶ سوره نحل: و علامات و بالنجم هم يهتدون. و علامات و به ستارهيي ايشان راه مييابند.
نهايت: انتها، پايان.
بدايت: آغاز.
بردي آبم: آبرويم را بردي.
روي از درت نتابم: از درگاه تو رو گردان نميشوم.
رعايت: مراعات، منظور نظر وزير حمايت.
چارده روايت: در زمان حضرت رسول اكرم (ص) كاتبان وحي آيات نازل شده توسط نبي اكرم (ص) را مينوشتند ليكن به سبب متداول نبودن اعراب و نقطه و دستورات نحوي، اشكالاتي در قرائت پيش ميآمد كه تا پيامبر (ص) در قيد حيات بودند توسط ايشان رفع ميشد. بعد از رحلت حضرت رسول اكرم (ص) و وفات بعضي از كاتبان، ضرورت تدوين نسخه صحيح قرآن حس شد و در زمان خلفاء اربعه در اين امر مهم كوششهاي پيگير به عمل آمد. مبناي كار براين بود كه زيدبن ثابت كه خود يكي از كاتبان وحي بود يك هيئت ۱۲ نفري از افراد صلاحيتدار را تشكيل و در طول مدت ۶ سال ۷ نسخه ازقرآن كريم تهيه و هر نسخه توسط يك قاري به بلادي ارسال شد تا مسلمين آن بلاد را تعليم دهند. اين هفت قاري هركدام دو راوي داشتند و قرائت قرآن بوسيله اين چهارده راوي، متداول و به ما رسيده است و اين مختصري است از چگونگي وشرح كتابت و قرائت و انتشار قرآن در صدر اسلام.
گرخود: اگرهم، حتي اگر.
به سان: به مانند.
معاني ابيات غزل (۹۰)
(۱) از آن يار دلنواز تشكري به همراه شكايتي با هم دارم و اگر تو در عشق نكتهسنجي به اين حكايت گوش فرادار.
(۲) هر خدمتي كه كردم بدون مزد و منت بود. خدايا مخدوم بيالتفات نصيب كسي نشود.
(۳) كسي به رندان قلندر توجهي ندارد گويي آنهايي كه اولياي صادق و يكرنگ را ميشناختند از اين ولايت رفتهاند.
(۴) الف: اي دل، دركمند سرزلف او نيفت زيرا در آنجا چه بسيار سرهاي بريده بيگناه را خواهي يافت.
ب: اين دل به دنبال كشف پيچيدگيهاي راز آفرينش مباش كه چه بسيار سرهاي بيگناه بر سر اين كار رفته است.
(۵) با رضايت و تأييد تو چشمانت با غمزه و كرشمه سبب ريختن خون ما شد. عزيز من حمايت و پشتيباني از خونريز روا وشايسته نيست.
(۶) در اين شب تيره و تار، راه مقصود و هدف را گم كردهام. اين ستاره جدي هدايتگر براي راهنمايي من از گوشهيي سربرآور.
(۷) به هر سو كه رفتم جز ترس و وحشت چيزي عايدم نشد. از اين بيابان و راه بيپايان بپرهيز و برحذر باش.
(۸) چگونه ميتوان پاياني براي اين راه تصور كرد. راهي كه در بدو امر از صد هزار منزل بيشتر به نظر ميرسد.
(۹) با اينكه سبب آبروريزي من شدهيي، روي از تو بر نميگردانم، چرا كه تحمل ظلم و جور از دوست، بهتر از مراعات از طرف دشمن است.
(۱۰)حتي اگر به مانند حافظ بتواني قرآن را با چهارده روايت قرائت كني، باز بايد عشق به فرياد تو برسد (تا از راه عرفان رستگار شوي).
شرح ابيات غزل (۹۰)
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحرغزل: مضارع مثمّن اخرب
شيخ عطار:
اي پرتو وجودت در عقل بي نهايت
هستي كاملت را نه ابتدا نه عايت
اوحديمراغهيي:
بد ميكنند مردم ز آن بيوفا حكايت
وآنگه رسيده ما را دل دوستي به غايت
كمالخجندي:
اي ابتدای دردت هر درد را نهايت
عشق ترا نه آخر شوق ترانه غايت
عمـادفقيه:
جايي كه خون عاشق ريزند بيجنايت
سهل است بيدلان را بودن در آن ولايت
با اندكي دقت در مفاد ابيات اين غزل و تشابه وزن و قافيه و معاني گلهآميز بعضي از ابيات آن با غزل اوحدي مراغهيي به اين نتیجه ميرسيم كه حافظ از غزل اوحدي متأثر بوده و زماني به سرودن آن دست زده كه از شاهشجاع بياعتنايي ديده و از پايان كارخويش بيمناك و در كار خويش سرگردان و حيران بوده است.
شاعر در بيت اول و دوم زير نام (آن یار دلنواز) از شاه شجاع ياد كرده و ضمن تصديق مساعدتهاي قبلي او درحق خود، گلهمند رفتار و بيعنايتيهاي فعلي اوست.
در اين غزل دو موضوع به ظاهر از هم جدا و در واقع پيوسته به هم مطرح است. موضوع نخست گلهمندي از شاهشجاع و موضوع دوم مطرح ساختن چند نظر عرفاني داراي ايهام نگراني و تشويش از دنبالهروي خط مشي گذشته خود است. شاعر در دوراهه ترديد و تصميم، ترديد از صحت راهي كه در گذشته پوئيده و تصميم به ادامه آن دستخوش نگراني است. در بيت نهم صراحتاً خود را طرفدار و ادامه دهنده راه دوستي با شاه شجاع قلمداد ميكند اما بلافاصله در بيت مقطع از اينكه موفقيت نصيب او شود دچار ترديد ميشود و به خود ميگويد با همه اقدامات و كوششهاي تو شرط موفقيت در آن است كه تو با كمك عشق بر اين مشكل خود به پيروزي دست يابي.
دربارة قراء سبعه شاعري نام آنها را در شعر زير آورده است:
استاد قرائت بشمرپنج و دو پير
بو عَمر و عَلا و نافع و ابن كثير
پس حمزه و ابنعامر و عاصم دان
زين جمله كسائي شمر و هفت بگير
هريك از اين قاريان دو راوي داشته كه توسط اين چهارده نفر چگونگي قرائت اين استادان هفت گانه به ما رسيده است.
