Menu

غزل شماره ۱۱۰

۱- کسی که داغِ فراقِ تو بر جگر دارد
به دل ز سوزِ غمت اَخگری دگر دارد
۲- کسی ز سوزِ درونِ دلی بود آگاه
که ز آتشِ دلِ آتشفشان خبر دارد
۳- کسی که در کمرِ دلبر است دستانش
چه آگهی ز دِلِ دست بر کمر دارد
۴- کنار دلبر خویش و میان شهر و دیار
دگر کجا خبر از حال در به در دارد
۵- بخوان که شرحِ وصالت مفصّل است و قلم
به یک دو بیت همین شرحِ مختصر دارد
۶- لبت مکیدم و شد رنگ خون دهان و لبم
نشان سرخ هر آنجا بود خطر دارد
۷- چو بستنی ست لبِ شیر و شکرینت و گر
به خنده باز شود، شهد بیشتر دارد
۸- در این برودت شعر و فضایِ خشکِ ادب
به یمن باده «جلالی» دماغ تر دارد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *